معراج السعادة    متن    28    علم بدون تزكيه، علم نيست .....  ص : 28

 پيغمبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «و لا تدخل الملائكة بيتا فيه كلب».

يعنى: «ملائكه داخل نمى‏شود بر خانه‏اى كه در آن سگ باشد». «3»

پس، هرگاه خانه دل مملو از صفات رذيله كه سگان درنده هستند باشد، چگونه‏ ملائكه كه حمله علوم و معارف‏اند داخل مى‏شوند؟ و از اينجا معلوم مى‏شود كه كسانى كه عمر خود را صرف تحصيل علم از طريق مجادلات كلاميه و استدلالات فكريه نموده‏اند، و از تزكيه نفس از صفات ذميمه غافل مانده‏اند، بلكه دلهاى ايشان متعلق به «قاذورات» «1» دنياى دنيّه، و نفوس ايشان منقاد قوه غضبيه و شهويه است، از حقيقت علم بى‏خبر، و سعى ايشان بى‏ثمر است. و آنچه را تحصيل كرده‏اند و علم پندارند، بر خلاف واقع است، زيرا كه علم حقيقى را بهجت و سرور و صفا و نورى است، و دلى را كه نور علم واقعى در آن داخل شد مستغرق لجّه عظمت خداوند جليل، و محو مشاهده جمال جميل مى‏شود، و التفات به غير او نمى‏كند. و غايت همت اكثر اين اشخاص تحصيل زخارف دنيا، و حصول منصب و جاه و شهرت در بلاد، و تسخير قلوب عباد است. و نه همين است كه صفات خبيثه و اخلاق رذيله، مانع از طلوع انوار علوم حقيقيه از مطلع فيوضات الهيه باشد و بس، بلكه بدون تزكيه نفس و تصفيه قلب، عبادات ظاهريه را اثرى، و طاعات بدنيه را ثمرى نيست. و چه فايده مترتب مى‏شود بر آراستن ظاهر و كاستن باطن.

قال اللّه- سبحانه-: «انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ». يعنى: «نماز، باز مى‏دارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منكر». «2»

اگر نماز با خباثت باطن و اخلاق سيّئه مقبول خداوند بى‏نياز بودى، پس چرا مى‏بينى اكثر مردم را كه هر روز نماز پنجگانه به جا مى‏آورند، و هر ساعت چندين منكر و معصيت از ايشان صادر مى‏شود؟! و حضرت فرمودند: «الصلوة معراج المؤمن» يعنى: «به واسطه نماز مؤمن عروج مى‏كند به معارج قرب پروردگار». «3»

پس اگر آنچه مى‏كنيم نماز باشد چرا بجز تنزّل و هبوط از خود نمى‏يابيم؟!

    گر نه موش دزد در انبان ماست             گندم اعمال چل ساله كجاست؟

             اول اى جان دفع شر موش كن             بعد از آن در جمع گندم جوش كن‏

 و مثال كسانى كه مواظبت بر عبادات جسميّه مى‏كنند، و صفاى دل و پاكى آن و ظلمت نفس و ناپاكى آن را فراموش كرده‏اند، و التفاتى به آن نمى‏كنند مانند قبور مردگان است كه ظاهر آن را زينت نمايند، و در باطن آن مردار گنديده پنهان است. يا مثل خانه‏اى است ظلمانى و تاريك كه چراغى بر بام آن نهند. يا چون مرد دهقانى است‏

كه تخمى افكند و آن تخم سبز شود، و با آن گياهى كه زرع را تباه مى‏كند برويد، و آن شخص سر آن گياه را قطع كند و از بيخ آن غافل ماند، تا آنكه قوّت گيرد و همه محصول آن را فاسد و خشك نمايد. يا شبيه شخصى است كه بدن او را «جرب» «1» فرا گرفته باشد، و طبيب حاذق امر فرمايد كه: دوائى بنوشد كه ماده جرب را از باطن قلع نمايد، و طلائى را بر ظاهر بدن بمالد كه اثر آن را از ظاهر دفع كند، و او دوا را ترك كند و به طلا اكتفا نمايد، و هر چه به طلا دفع شود، از چشمه باطن «اضعاف» آن منفجر گردد تا او را هلاك سازد.