فرق شیعه 1
فرق شيعه , پس از رحلت پيامبر اسلامى (ص ) مسلمانها در مسائل بسيارى با هم اختلاف پيدا كردند كه موجب تفرقه و از هم پاشيدگى وحدت آنان گرديد.
و در اثر آن اختلافات هر فرقه اى طرف مقابل را گمراه به شمار آورده و از دائره ء اسلام خارج دانستند و از يكديگر برائت جستند.
مهمترين مطلبى كه موجب اختلاف بيش از حد گرديد مسأ له ء امامت و خلافت بود, دامنه ء اين اختلافات آنقدر بالا گرفت كه به قولى به هفتاد و دو فرقه منشعب گرديدند.
البته اين تعداد مربوط به فرقه هاى اصلى است , تنها چيزى كه آن ها را در يك محور با هم جمع ميكند كلمه ء فراگير اسلام است .
در ابتدا فقط سه فرقه ء اصلى بودند كه روز درگذشت پيامبر(ص ) به وجود آمدند, طرفداران سعد بن عباده ء خزرجى , طرفداران ابوبكر, طرفداران على (ع ) و پس از چندى اين تعداد به ده فرقه ء مهم تقسيم شدند كه عبارتند از: شيعه , خوارج , مرجئه , معتزله , جهميه , ضراريه , حسينيه , بكريه , عامه (اهل سنت ), اصحاب حديث , كلابيه (فرق الشيعة , نوبختى , 2-3 والفرق الاسلامية , 2 - 5).
شيعه نام عمومى تمامى فرقه هائى است كه قائل به امامت و خلافت بلافصل حضرت على (ع ) پس از پيامبر(ص ) بوده و اعتقاد دارند كه امامت از اولاد وى خارج نميشود.
تمام فرقه هاى شيعى معتقد به وجوب تعيين و تنصيص امام از جانب خدا و پيامبر(ص ) بوده و انبياء و امامان را از گناهان مبرى و معصوم ميدانند و به تولى و تبرى اعتقاد دارند (الملل و النحل , 1/146).
دشمنان شيعه نامى ديگر نيز بر آنها اطلاق ميكنند و آن نام رافضى و روافض يا رافضه است .
علت اين نامگذارى را چنين بيان كرده اند كه شيعيان چون امامت ابوبكر و عمر را رد كردند آنها را رافضى خواندند (مقالات الاسلاميين , 16).
يا اينكه چون ياران زيد بن على بن حسين (ع ) هنگام خروج زيد بر شام بن عبدالملك برخى از آنان ابوبكر و عمر را طعن و لعن ميكردند و زيد آنها را از اين كار منع كرد و آنها از زيد جدا شدند بقيه ء ياران زيد نام رافضه را بر آنان نهادند و از آن پس شيعيان به اين نام معروف شدند (اعتقادات فرق المسلمين , 52).
در بيشتر كتب فرق و كلام , اصول و پايه هاى اصلى فرق شيعى را بر سه فرقه منحصر كرده اند كه عبارتند از: الف ) گروهى از صحابه كه زمان حيات رسول الله (ص ) به على (ع ) گرايش داشتند و از جانب پيامبر(ص ) نام شيعه ء على (ع ) بر آنها اطلاق شده و اينان : سلمان فارسى , ابوذر غفارى , مقداد بن اسود كندى , عمار بن ياسر و جز اينها بودند كه نخستين بار به نام شيعه ء على (ع ) خوانده شدند, آنان پس از مرگ پيامبر(ص ) هم به على وفادار ماندند و او راامام واجب الاطاعة از جانب خدا و پيامبر ميدانستند كه مخالفت با او مخالفت با خدا و پيامبر به شمار ميرفت و معتقد بودند كه على (ع ) اين مقام را در شايستگى و فضائل خود بدست آورده بود و پيامبر هم در باره ء امامت وى تصريح كرده است .
اما برخى نوشته اند كه لقب شيعه نخستين بار در 37 ق يعنى پس از به خلافت رسيدن حضرت على (ع ) پيدا شد, و آنها را شيعه ء اولى نام نهادند.
ب ) گروه دوم شيعه ء تفضيليه هستند كه اعتقاد به برترى على (ع ) داشتند و او را بر همه ء صحابه فضيلت داده ولى خلافت ابوبكر و عمر را نيز جائز و روا ميدانستند زيرا خود على (ع ) نيز خلافت آنان را پذيرفته بود, اين گروه در سال 40 ق پديد آمدند.
ج ) شيعه ء تفضيليه سبيه كه ضمن برتر شمردن حضرت على (ع ) بر تمامى صحابه او را وصى بلافصل پيامبر ميدانستند و معتقد بودند كه كسانى كه على را از مقام خود بركنار كردند كافرند و امت اسلامى پس از پيامبر(ص ) چون اطاعت غير على را گردن نهادند از دين خارج شدند و به همين دليل نيز اينان خلفاء ثلاثه را سب و لعن ميكردند و معتقد بودند كه پس از على (ع ) امامت به اولاد او حسن و حسين (ع ) ميرسد, سپس هركسى از اولاد على و حسن و حسين (ع ) كه با شمشير خروج كند و عليه دستگاه خلافت قيام نمايند و مردم را به سوى خود دعوت كند, همو امام و جانشين پيامبر است (المقالات والفرق , اشعرى , 15 - 18, تحفة اثنى عشرية , 11 , 18).
تمامى فرق شيعى از اين سه فرقه منشعب شده اند كه همه ء آنان را ميتوان ذيل نامهاى : اماميه ء اثنى عشريه , غلاة , كيسانيه , زيديه , اسماعيليه جمع كرد (الملل والنحل , 1/147).
الف ) اماميه ء اثنى عشريه , معتقدين به امامت ائمه ء دوازده گانه از حضرت على (ع ) تا امام مهدى (عج ) كه اكثريت شيعه را تشكيل ميدهند و هرجا اماميه به صورت مطلق عنوان گردد و يا لفط شيعه به صورت مطلق بيان شود منظور اثنى عشريه هستند.
آنها را شيعه ء جعفرى يا جعفريه , اهل ايمان , اصحاب الانتطار, قائميه نيز ناميده اند.
اماميه به نص جلى و صريح پيامبر(ص ) در باره ء امامت على (ع ) و 11 فرزندش اعتقاد دارند و امامت به عقيده ء آنها امامت و ولايت عامه ء مسلمانان است در امور دين و دنيا كه به نيابت از پيامبر(ص ) به آنها واگذار شده است زيرا آنها معتقدند كه بر پيامبر(ص ) عقلا واجب است كه براى خود جانشينى انتخاب كند (امامت , نيز انديشه ء سياسى شيعه ذيل همين مقاله ).
شيعه ء اماميه از همان آغاز در مقابل سبعيه (هفت اماميان ) اثنى عشريه خوانده شده اند.
نام دوازده عبارت است از: 1- امام على (ع ), 2- امام حسن (ع ), 3 - امام حسين (ع ), 4 - امام على بن حسين (ع ), 5 - امام محمد باقر(ع ), 6 - امام جعفر صادق (ع ), 7 - امام موسى كاطم (ع ), 8 - امام على رضا (ع ) 9 - امام محمد جواد (ع ), 10 - امام على نقى (ع ) 11 - امام حسن عسگرى (ع ), 12 - امام محمد بن حسن قائم آل محمد (عج ) كه دو غيبت دارد صغرى و كبرى و آغاز غيبت كبرى سال 329 ق است .
اينان امامان خود را مانند پيامبر ملهم از جانب خدا ميدانند و امامت را رياست عامه ميدانند و مقام وى را مافوق بشر عادى و قائم آل محمد (عج ) پس از بروز علائمى كه از جانب پيامبر و ائمه ء پيش از او بيان شده ظهور خواهد كرد.
ظهور وى در مكه بين ركن و مقام خواهد بود و مردم با وى بيعت خواهند كرد.
از علائم ظهور حضرت مهدى (عج ) نزول عيسى (ع ) از آسمان است و آن حضرت دجال را كه پيش از امام مهدى خروج ميكند خواهد كشت و پشت سر امام نماز خواهد خواند.
همچنان اصحاب كهف از خواب چند هزار ساله بر ميخيزند و از ياران امام زمان خواهند شد.
و او دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از آنكه پر از ستم و بيداد شده باشد.
شيعه ء اثنى عشريه داراى فقهى مترقى است و مجموعه ء احاديث آنان در چهار كتاب كه به نام كتب اربعه است جمع آورى شده است .
مبانى فقه شيعه بر چهار اصل استوار است .
قرآن , سنت , عقل و اجماع , از مسائل خاص شيعه كه آنها را از اهل سنت و بسيارى از فرق اسلامى ديگر متمايز ميسازد عبارتند از: امامت و ولايت حضرت على (ع ) و اولادش , عصمت در انبياء و ائمه , تقيه , بداء, رجعت , متعه .
اصول عقايد شيعه پنج اصل است , توحيد, نبوت , معاد, عدل و امامت (فرق الشيعة , 108 - 112, المقالات والفرق , 112 - 115, الملل والنحل , 1/172 - 173, اصل الشيعه و اصولها, 190 - 192, عقيدة الشيعة الامامية , 111 - 123, دائرة المعارف الاسلامية , 1/ ماده ء اثنى عشرية ).
البته پس از امام حسن عسگرى (ع ) اماميه به 15فرقه تقسيم شدند كه همه ء آنان جز فرقه ء اثنى عشريه از ميان رفته اند چنين است بقيه ء فرقى كه از پيش ياد كرديم كه جز زيديه و اسماعيليه ديگر فرق فقط نامى از آنها باقى است .
آن 15 فرقه اى كه پس از امام حسن عسكرى پيدا شدند در كتب فرق نام مخصوصى ندارند كه بتوان عنوانى جدا بر ايشان قائل شد (فرق الشيعة , 108 - 112, الملل و النحل , 1/170 - 173).
فرقه هاى ديگرى نيز نامشان در كتب ملل و نحل جزء اماميه آورده شده كه عبارتند از سكاكيه از فرق كلامى شيعه و پيروان ابو جعفر محمد بن خليل سكاك (مقالات الاسلاميين , 219).
طاطريه , پيروان ابوالحسن على بن محمد طاطرى كوفى از فقهاء و شيوخ واقفه و معاصر با امام موسى كاظم (ع ) كه در دفاع از مذهب واقفه و رد عقائد شيعيان قطعيه كتب متعددى نوشت او را در حديث و فقه موثق دانسته اند (الفهرست طوسى , 216 - 217, رجال , نجاشى , 179).
شيعه ء اثنى عشرى نيز در طول تاريخ خويش به فرق و شعب گوناگونى تقسيم شده است كه به علت كم اهميت بودن آن فرقه ها و اختلافاتشان چندان مورد توجه قرار نگرفته است تا اينكه در اين قرون اخير دو نوع نحوه نگرش پديد ميآمد كه البته نميتوان آن را به معنى اخص كلمه فرقه ناميد: 1) اخباريه , كه همان اصحاب حديث هستند و در شيعه آنها را اخبارى مينامند اين گروه اجتهاد را باطل ميدانند و فقط از اخبار تبعيت ميكنند, نخستين كسى كه گويا باعث اين جدائى گرديد, ملا محمد امين بن محمد شريف استرآبادى است كه در 1033 ق در گذشته است وى گويا مؤسس اين فرقه در ميان شيعيان متأ خر است و او نخستين كسى است كه راه و باب ملامت بر روى مجتهدان شيعه گشوده است , وى در كتاب فوائد المدنيه سخت به مجتهدان شيعه تاخته و آنها را مورد سرزنش قرار داده و متهم به تخريب و تضييع دين حق ساخته است .
او معتقد است كه اجتهاد فعلى علماى شيعه بر اساس اجتهاد علماى قديم شيعه نيست .
قرآن داراى آيات محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ است و استخراج احكام از آن به سادگى ميسر نيست از اين رو وى معتقد است كه بايد به اخبار مراجعه نمود, او ميگفت كه اجتهاد چون بر پايه ء ظن و شبهه و گمان استوار است باطل است , ولى اخبار چون ازطريق ائمه آمده اند دليل قطعى هستند, و نميتوان به ظنيات در مقابل قطعيات گردند نهاد, 2) اصوليه , در مقابل اخباريون گروه بسيارى از فقهاء اسلام قرار دارند كه آنان را اصولى مينامند اينان معتقدند كه در استنباط احكام شرعى اسلام به استناد ادله ء تفضيلى از قرآن , سنت , عقل و اجماع ميتوان عمل كرد, آنها از علم اصول فقه نيز استفاده ميكنند و از قواعد آن كه اصل برائت و استصحاب و عمل به ظن و تميز بين اخبار است بهره ميبرند, اينان اجتهاد را واجب كفائى ميدانند.
و در صورت انحصار واجد صلاحيت , واجب عينى ميشمارند.
مدت دو قرن بين علماى اصولى و اخبارى اختلاف عميق وجود داشت و اخباريها بر اصوليها غالب شده بودند تا اينكه آقا محمد باقر وحيد بهبهانى (م 1208 ق ) بساط آنها را برچيد و از زمان او مجتهدان بر اخباريها غلبه يافتند و امروزه اخباريها بسيار در اقليت هستند (مقاصد الاصول , 67, 71, دبستان المذاهب , 1/247, 253, فرهنگ فرق اسلامى , 40 - 42).
شيخيه , پيروان شيخ احمد احسائى مؤسس طريقه ء شيخيه كه در 1241 ق در گذشته است , اساس مذهب وى مبتنى بر ممزوج ساختن تعبيرات فلسفى قديم بويژه آثار سهروردى با اخبار آل محمد(ص ) است .
شيخيه اصول دين را منحصر در چهار اصل ميدانند, توحيد, نبوت , امامت و ركن رابع كه واسطه ء بين شيعيان و امام غائب است .
در باره ء معاد و عدل گويند اعتقاد به اين دو اصل لغو است چه آنكه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتا اعتقاد به قرآن و از جمله عدل و معاد است , شيخيه منكر معاد جسمانى هستند, آنان آدمى را داراى دو جسم ميدانند يكى مركب از عناصر زمانى كه به منزله ء اعراض جسم حقيقى است .
و ديگرى سرشتى است كه آدمى از آن آفريده شده و زمانى نيست و از عالم هور قليا است و در گور او باقى خواهد ماند و در رستاخيز قيامت آدميان با همين جسم مثالى برانگيخته خواهد شد.
و ثواب و عقاب نيز مربوط به همين جسم است .
پس از شيخ احمد احسائى سيد كاظم رشتى و پس از او حاج محمد كريم خان قاجار كرمانى جانشين او شد.
كه مؤسس شيخيه كرمانيه است , شيخيه نيز به فرقه هائى تقسيم شده است كه عبارتند از: الف ) كريمخانيه , كه پيروان حاج محمد كريمخان قاجار است , ب ) باقريه , پيروان محمد باقر خندق آبادى كه معروف به حاج ميرزا محمد همدانى گرديد و او همان است كه جنگ بين شيخى و بالاسرى را در همدان راه انداخت ,ج ) ثقة الاسلاميه , پيروان حاج ميرزا شفيع ثقة الاسلام تبريزى در گذشته (1301 ق ), د)حجة الاسلامى كه پيروان ميرزا محمد مامقانى معروف به حجة الاسلام , هـ) احقاقيه ,پيروان آخوند ملا باقر اسكوئى (دائرة المعارف الاسلامية , 14/12 - 14, فرهنگ فرق اسلامى , 266 - 270).
مهمترين فرقه اى كه از شيخيه بوجود آمد فرقه ء بابيه و بهائيه است كه مؤسس آن سيد على محمد باب شيرازى معروف به باب (م 1266 ق ) از شاگردان سيد كاظم رشتى بود كه به شدت تحت تاثير اين مذهب قرار داشتند, و پس از اينكه وى ادعاى بابيت كرد در مدت پنج ماه در سال 1260 ق 18 تن از علماى شيخيه به سيد على محمد باب گرويدند كه با خود او به حساب حروف ابجد معروف به حروف حى شدند (دائرة المعارف الاسلامية , 3/226 - 231, فرهنگ فرق اسلامى , 87 - 94).
بعضى از نويسندگان كتب فرق و ملل و شرح اعتقادات آنها لقب اماميه را در مورد تعدادى از فرقه هائى به كار برده اند كه به جانشينى بلا فصل حضرت على (ع ) و امامت بعضى از ائمه معتقد بودند.
و نيز جهان را هيچ زمان خالى از امام و حجت نميدانند و يكى از ويژگيهاى آنان مسأ له ء انتطار است كه هميشه منتطر خروج يكى از علويان هستند كه در آخرالزمان خروج ميكنند و جهان را پر از عدل و داد ميكند پس از آنكه پر از ستم شده باشد.
ما ذيلا فرقه هاى مزبور را ذكر كرده و به بيان مختصرى از عقايد آنان ميپردازيم : 1) الكامليه , پيروان ابو كامل شاعر كه تمامى صحابه را به دليل ترك بيعت با على (ع ) و على را به دليل ترك با آنها كافر ميشمرد و معتقد بود كه على ميبايد با آنها بجنگد همانطور كه با اصحاب صفين و جمل جنگيد, بشاربن برد شاعر معروف از اين فرقه است , بشار اعتقاد به رجعت پيش از قيامت و مصيب بودن شيطان در برتر شمردن آتش برخاك را در عقائد اين گروه وارد ساخت ,اين فرقه در اصل جزء غلاة به شمار ميروند كه اعتقاد به تناسخ هم دارند و معتقدند كه امامت نورى است كه از امامى به امامى ديگر حلول ميكند, بغدادى اينها را كافر ميداند طبيعى است كه شيعه نيز اينها را از خود نميداند ولى در كتب ملل و نحل اين دسته را در اماميه ذكر كرده اند (التبصير فيالدين , 35, الفرق بين الفرق , 35 - 36, الفرق الاسلامية , 35), 2) حسنيه , پيروان حسن مثنى , اين گروه پس از امامت على (ع ) و امام حسن (ع ) حسن مثنى را بنا بر وصيت امام حسن مجتبى (ع ) امام ميدانستند و او را ضامن آل محمد(ص ) ميشناختند, بعد از او پسر وى عبدالله بن حسن را به عنوان امام قبول داشتند كه وى با امام صادق (ع ) مناقشاتى هم داشته است و پس از او محمد ملقب به نفس زكيه را به امامت برگزيدند (تحفة اثنى عشرية , 15).
اين گروه را نفسيه نيز مينامند و اعتقاد به غيبت نفس زكيه دارند.
3) باقريه , گروهى كه امامت را از حضرت على (ع ) تا امام باقر(ع ) ميدانند و به استناد روايت جابر بن عبدالله انصارى وى را امام زمان و مهدى منتظر ميشناسند و معتقدند كه وى نمرده است و برخى گفته اند مرده است ولى دوباره رجعت خواهد داشت و ظهور خواهد نمود, گاهى آنها را واقفه هم گفته اند چون در امامت وى توقف كردند و به امام ديگرى قائل نشدند (التبصير فيالدين , 36 - 37, الفرق بين الفرق , 38, الملل والنحل , 1/165 - 166).
4) حاصريه , كه معتقدند پس از امام باقر(ع ) امامت به فرزند او زكريا رسيد و او در كوه حاصر مخفى است تا وقتى كه اذن خروج بايد (تحفة اثنى عشرية , 15), 5) ناووسيه , پيروان عبدالله بن ناووس و يا عجلان بن ناووس بصرى ,كه به همين دليل ناووسيه خوانده شده اند و يا بعلت انتسابشان به قريه اى به نام ناووسا, اينان معتقدند كه امام صادق (ع ) زنده است و غائب و او مهدى و قائم منتظر است , برخى از آنها گويند كه امام , غائب كلى و مطلق نيست بلكه از طريق اولياى خود با مردم ارتباط دارد (مقالات الاسلاميين , 25 , الملل والنحل , 1/166 - 167, تحفة اثنى عشرية , 15), 6) عماريه , پيروان شخصى به نام عمار كه پس از امام صادق (ع ) عبدالله فرزند او را امام ميدانند زيراوى بزرگترين فرزند امام بود (مقالات الاسلاميين , 27- 28) برخى هم نوشته اند كه عماريه مرگ امام صادق را باور كردند و به امامت فرزند ديگر او محمد ايمان پيدا كردند كه اينان سرمنشاء پيدايش مذهب اسماعيليه هستند (تحفة اثنى عشرية , 15), 7) افطحيه يا فطحيه , جمعى كه به امامت عبدالله بن جعفر صادق (ع ) اعتقاد داشتند كه ملقب به افطح بود و او برادر اسماعيل و امام موسى كاظم است .
زيرا معتقدند كه اين عبدالله بود كه پدرش را غسل داد كفن كرد و بر وى نماز گذارد و چون غسل و كفن و دفن و نماز امام بر غير امام جايز نيست پس عبدالله امام بوده است , اينها معتقدند كه گرچه عبدالله درگذشت اما رجعت خواهدكرد, ولى برخى از آنان پس از عبدالله چون وى فرزندى نداشت به امامت موسى بن جعفر(ع ) گرايش پيدا كردند, بعضى نوشته اند كه اينان پيروان عبدالله بن عماءاند ويا گفته اند پيروان عبدالله بن فطيح كوفى هستند (فرق الشيعه , 77 - 78, مقالات الاسلاميين ,28), 8 ) اسحاقيه , كه به امامت اسحاق فرزند ديگر امام صادق (ع ) اعتقاد پيدا كردند, زيرا وى در علم و تقوى و ورع شبيه پدرش بود و سفيان بن عيينه و جمعى ديگر از ثقات محدثين اهل سنت از او روايت كرده اند (تحفة اثنى عشرية , 17) برخى هم آنها را پيروان اسحاق بن غالب و عبدالله بن سنان , محمد بن مسلم , ابوحمزة ثمالى , حمران بن اعين و ابان بن تغلب دانسته اند (تبصرة العوام , 174), 9)هشاميه , پيروان هشام بن حكم كه آنها را حكميه هم ميگويند و يا پيروان هشام بن سالم جواليقى كه آنها را جوالقيه و سالميه هم گفته اند, بنا بر آنچه در كتب ملل و نحل آمده است اين فرقه معتقدند كه از حضرت على (ع ) تا امام صادق (ع )امام برحق هستند در باره ء خداوند قائل به تجسيم و تشبيه صريح هستند و معتقدند كه معبودشان به صورت جسمى است داراى طول و عرض و عمق كه اين ابعاد ثلاثه باهم مساويند و صورتى مستقل از صور متعارف اجسام دارد, از قول هشام نقل شده كه خداوند را نورى درخشان دانسته است .
و از قول هشام بن سالم نقل شده كه ميگفت معبود من به صورت انسان است (التبصير فيالدين , 39 - 40, الفرق بين الفرق , 40 - 43, الفرق الاسلاميه ,44, تحفة اثنى عشرية ,15).
چنانكه در فرقه ء غلاة خواهد آمد اين نسبتهاى ناروا از جانب دشمنان اهلبيت و امام صادق و شيعيان به اصحاب خاص امام صادق وارد شده است مناظرات هشام بن حكم بازنادقه و منحرفان از توحيد, بسيار معروف است (احتجاج طبرسى ), 10) زراريه , پيروان زرارة بن اعين كوفى از اصحاب خاص امام صادق (ع ), برخى زراريه را از عماريه دانسته اند (مقالات الاسلاميين , 28) و بعضى آنها را جزء اماميه قطعيه محسوب كرده اند كه نخست به امامت عبدالله بن جعفر معتقدبودند ولى بعد به امامت موسى بن جعفر(ع ) باز گشتند و مستبصر شدند (التبصير فيالدين , 40) و برخى هم زراريه را جزء فرق غلاة دانسته اند (الفرق الاسلامية , 45).
واز قول وى نقل كرده اند كه ميگفت : صفات خداوند حادث هستند.
زيرا خداوند در ازل نه علم داشت و نه قدرت و نه سمع داشت و نه بصر و نه حى بود (تحفة اثنى عشرية , 15) اين سخنان و اتهامات را نيز به زراره بسته اند و از ساخته هاى نواصب ( تبصرة العوام , 173 - 174) و دشمنان اهل بيت است كه با زير سؤال بردن اصحاب امام صادق (ع ) قصد ضربه زدن به امامان شيعه را داشته اند, 11) نعمانيه , پيروان محمد بن نعمان احول صيرفى معروف به مؤمن الطاق كه او نيز از اصحاب امام صادق (ع ) و امام موسى كاظم (ع ) بود, نوشته اند كه وى به برخى از عقايد هشام بن حكم و هشام بن سالم اعتقاد داشت از جمله ميگفت افعال بندگان اجسامند و اينكه خداوند در وقت اراده و تقدير ميتواند اشياء را بشناسد و يا بداند, و به او نسبت داده اند كه معتقد بود كه خداوند تعالى داراى جسم و اعضاء و جوارح است و به همين جهت برخى از دشمنان اهلبيت وى را شيطان الطاق ناميده اند و پيروانش را شيطانيه گفته اند (التبصير فيالدين , 40 - 41, الفرق بين الفرق , 44, الفرق الاسلاميه , 46 ) كه البته اين نسبتها دروغ است و شيعه نعمان راجزء اصحاب امام صادق (ع ) ميشناسد, 12) واقفه يا واقفيه , در اصطلاح رجالى شيعه در مقابل قطعيه است و نام عمومى فرقه هايى است كه در امامت برخى از امامان توقف كردند و پس از او به امامى ديگر قائل نشدند و اصطلاحا شامل كسانى است كه در مقابل رأ ى اكثريت و قبول آن توقف ميكنند.
اين گروه به چند شاخته تقسيم ميشود كه عبارتند از: الف ) گروهى كه در مرگ امام باقر توقف كردند و گفتند او امام مهدى منتطر است ( باقريه ), ب ) رجعيه , قائلين به امامت و مرگ موسى بن جعفر (ع ) ولى معتقد به رجعت وى , ج ) موسويه , كه در مرگ و حيات امام كاظم (ع ) ترديد و شك داشتند و گفتند ما نميدانيم كه آيا امام كاظم (ع ) زنده است و يا اينكه درگذشته ؟ چون اخبارى كه به ما رسيده به هردو مورد دلالت دارد زيرا اخبارى دال بر آن است كه او قائم آل محمد است , در مقابل اخبارى راجع به مرگ پدر و اجدادش و او به ما رسيده است و ما متحيريم از اين رو در اين مورد توقف ميكنيم و اگر دلائلى به دست آوريم كه بتواند امامت على بن موسى (ع ) را ثابت كند به آن معتقد خواهيم شد.
برخى از آنها هم بعدا از اين عقيده برگشتند و به امامت امام رضا (ع )اعتقاد پيدا كردند, اينها را سبعيه (هفت امامى ) هم خوانده اند (فرق الشيعة , 82 - 83, مقالات الاسلاميين , 28 - 29 , الملل والنحل , 1/168 - 169, تحفة اثنى عشريه , 17 - 18), د) ممطوره , قائلين به حيات امام كاطم (ع ) كه گويند امام زنده است و او مهدى و قائم است زيرا درحديث از امام على (ع ) آمده است كه فرمود: و سابعهم قائمهم سمى صاحب التوراة ( هفتمين آنها خروج كننده و هم نام صاحب تورات است ), اينها گويند امام ظهورخواهد كرد و زمين را از شرق و غرب مالك خواهد شد و آنها را پر از عدل و داد ميكند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد, آنان معتقدند كه امام از زندان خارج شد ولى دشمنان وى براى فريب مردم اعلام كردند امام در گذشته است .
برخى هم معتقدند كه على بن موسى الرضا(ع ) امام نيستند ولى از خلفاى امام موسى (ع ) به شمارميروند تا اينكه آن حضرت ظهور كند, علت نامگذارى آنها به ممطوره , گفته اند كه بين آنان و قطعيه مناظره اى در گرفت و رئيس قطعيه يونس بن عبدالرحمن به آنها گفت شما بيقدرتر از سگان باران خورده ايد نزد من (انتم اهون عندنا من الكلاب الممطورة ) و از آن پس به اين لقب معرفى شدند (فرق الشيعة , 80 - 82, المقالات والفرق , 92 - 93, مقالات الاسلاميين , 29), هـ) بشيريه , پيروان محمد بن بشير كوفى ازموالى بنى اسد و فرزند او سميع بن محمد جانشين وى .
وى را نيرنگبازى دانسته اند كه پس از توقف در باره ء حضرت موسى بن جعفر(ع ) گفت من جانشين موسى هستم او نمرده است بلكه زنده است و غائب و او قائم آل محمد است و انگشتر خود را به او داده است و علوم خود را به وى آموخته است .
هشام بن سالم با او مناظره كرد, ايشان اباحى هستند و منكر احكام شرع (فرق الشيعه 83, امالى , مفيد, 2/105), 13) قطعيه , پيروان مفضل بن عمر كه آنها را مفضليه هم گويند, اينان اعتقاد دارند كه امام كاظم (ع ) مرگش قطعى است و هيچ شك و ترديدى در آن راه ندارد, و پس از او امام رضا(ع ) را به امامت قبول دارند و پس از او به امامت محمد بن على , على بن محمد, حسن عسكرى , محمد بن حسن قائم آل محمد (عج ) نيز قائل هستند (فرق الشيعة , 79 - 80, مقالات الاسلاميين , 17 - 18, تبصرة العوام , 173, 14 احمديه , گروهى كه اعتقاد به امامت احمد بن موسى كاظم (ع ) پيدا كردند, اين گروه پس از امام رضا(ع ) قائل به امامت احمد بن موسى شدند و گفتند كه وى را خود موسى بن جعفر(ع ) به امامت پس از امام رضا(ع ) برگزيده است , اعتقادات آنان مشابه با عقايد قطحيه است , برخى هم نوشته اند كه چون امام رضا (ع ) به شهادت رسيد فرزندى وى امام جواد(ع ) خردسال بود و به سن بلوغ نرسيده بود و اين گروه گفتند كه وى چون بالغ نيست نميتواند امام باشد و به امامت احمد بن موسى رجوع كردند (فرق الشيعة , 85 - 88, المقالات والفرق , 93), 15) مؤلفه , اين فرقه پس از شهادت امام رضا(ع ) پيرو واقفه شدند (واقفه ), 16) محدثه , گروهى از اهل حديث بودند كه عقيده به رجاء داشته اند و به اصطلاح از مرجئه بوده اند آنان به امامت امام موسى و على بن موسى الرضا(ع )اعتقاد پيدا كردند و پس از اينكه امام رضا(ع ) رحلت كرد آنان به اصل خود رجوع كردند (فرق الشيعة , 86 , المقالات والفرق , 94), 17) يونسيه , پيروان يونس بن عبدالرحمان قمى , وى از اصحاب امام رضا(ع ) بود, اين گروه را در عقيده به امامت شبيه قطعيه دانسته اند و گفته اند اينان در تشبيه افراط ميكردند و باز جمعى آنهارا از غلاة به شمار آورده اند اما اين نسبتها درست نيست به ويژه كه اتهام تجسيم و تشبيه به آنها داده اند, زيرا يونس از امام رضا(ع ) اصول دين را فرا گرفته بود و از بزرگترين شاگردان وى بوده است (التبصير فيالدين , 40,الفرق بينالفرق , 43, الفرق الاسلامية , 36, تبصرة العوام , 173), 18) جعفريه , پيروان جعفر بن على بن محمد جواد(ع ) وى برادر امام حسنعسكرى (ع ) بود, او را جعفر كذاب لقب داده اند, زيرا وى پس از برادرش امام حسن عسكرى (ع ) ادعاى امامت كرد و منكر اين شد كه امام حسن (ع ) فرزندى داشته باشد.
وى در 271 ق درگذشت , او مردى دنيا طلب بود و در پى به دست آوردن مقام امامت ( فرق الشيعة , 95 , الغيبه ء طوسى , 143, الملل و النحل , 1/151 - 152), 19) عسكريه , معتقدين به امامت امام حسن عسكرى (ع ) كه احتمالا در مقابل جعفريه آنها را بدين نام خوانده اند, آنان پس از امام حسن عسكرى به امام مهدى قائم آل محمد (عج ) اعتقاد داشتند (اعتقادات فرق المسلمين , 55 ).
ب ) غلاة : غلاة جمع غالى است و به كسانى اطلاق ميشود كه در باره ء پيامبر(ص ) و امامان خويش راه غلو و افراط را پيموده و آنان را از حدود و مقام حقيقى خويش خارج ساخته و به مرحله ء خدائى رسانيده اند و چه بسا امامان را به خدا و يا خداوندرا به آنان تشبيه كرده اند و در دو طرف افراط و تفريط قرار گرفته اند, گاهى قائل به حلول جوهر نورانى الهى در ائمه و پيشوايانشان شده اند, شهرستانى معتقد است كه عقائد غاليه از مذاهب حلوليه , تناسخيه , يهود و نصارى نشأ ت گرفته است و غالب آنان در عقيده مشترك هستند و در حقيقت يك فرقه بيش نيستند اما به نامهاى مختلف .
آنان خود بسته به موقعيت و مكان زندگى نامى بر خويش نهاده و يا آنها را به اين نامها خوانده اند.
مثلا اين گروه را در اصفهان خرميه و كوذكيه , در رى مزدكيه , سنباديه , در آذربايجان ذاقوليه , در بعضى نقاط, محمره سرخجامگان و در ماوراء النهر مبيضه يا سپيد جامگان ناميده اند.
اينان در آغاز تنها به غلو درباره ء پيامبر(ص ) و امامان خود ميپرداختند ولى از قرن دوم هجرى به بعد بعضى از فرقه هاى غاليه مطالب غلو آميز خود رابا سياست آميخته و با دولت امويان و عباسيان به مخالفت برخاستند (الملل والنحل , 1/173 - 174, دائرة المعارف الاسلاميه , 14 /63).
آنان معتقد به تحريف قرآن بوده و اصولا قرآنى را كه در دوره ء عثمان جمع آورى شده بود باور نداشتند, زيرا ميگفتند كه آياتى در باره ء حضرت على (ع ) در قرآن بوده كه برداشته اند و حتى سوره اى به نام سورة الولاية با 7 آيه در باره ء على (ع ) بوده است كه درقرآن موجود نيست .
اصول عقيده ء غلاة مبتنى بر ظهور, اتحاد,حلول و تناسخ است , از عقائدمشترك همه ء فرقه هاى غلاة چهار چيز است : تشبيه , تناسخ , بداء و رجعت .
غلاة در باره ء حضرت على و امام حسين (ع ) بيش از ديگر ائمه راه غلو را پيموده اند, برخى از آنان معتقدند كه على در سرشت خدائى جاودان است و بعضى معتقدند كه او در ميان ابرها است و رعد, غرش شمشير و برق انعكاس درخشش شمشير آن حضرت است .
و سرخى شفق را از خون امام حسين (ع )در كربلا ميدانند.
اصولا عامه ء غلاة از دو دسته بيرون نيستند: يا آنها مردمانى ساده دل و عامى بوده اند كه تحت تاثير فضائل اخلاقى و دينى و جذابيتهاى فردى ائمه (ع ) قرارگرفته اند و در وراى شخصيت ائمه , خدا و مسائل ديگر را فراموش كرده اند.
يا اينكه افراد شياد بوده اند كه براى رسيدن به مقامات دنيوى و نفوذ در مردم و به دست آوردن مريد و پيرو, نسبتهاى غلو آميز را به ائمه ميدادند و خود را نيز شريك آنان ميدانستند مانند ابوالخطاب اسدى , شيخ صدوق در اعتقادات خود نوشته است كه : اعتقاد ما در باره ء غاليان و تفويضيان آن است كه آنان كافر هستند وحتى بدتر از يهود و نصارى و مجوس و قدريه و حرويه و همه ء اهل بدعتها و مليتها هستند و گمراه ترند (اعتقادات صدوق , 119).
علامه حلى در شرح ياقوت غلاة را رد كرده و گويد: جسمانى دانستن خداوند و هم چنين تشبيه معجزات اميرالمؤمنين (ع ) به معجزات موسى و عيسى (ع ) باطل است (انوارالملوك , 20 ).
در قرآن آياتى در نهى ازغلو آمده است (نساء, 171, مائده , 77), چنانكه از جانب ائمه نيز غلو در باره ء دين و احكام و امامان نهى شده است .
در اين مورد از امام صادق (ع ) و ديگر ائمه و از خود حضرت على (ع ) روايات بسيارى در باره ء غلاة آمده است كه نخست آنها را نهى كرده اند و چون از گزافه گوئى خويش دست نكشيده اند آنها را طرد كرده اند و ازايراف خود رانده اند (آراء ائمة الشيعة الامامية فيالغلاة , 55 به بعد).
علماى اهل سنت نيز جميع فرقه هاى غلاة را خارج از اسلام دانسته اند (الفرق بين الفرق , 18) با اينحال بسيارى از آراء و عقايد سخيفى كه به غلاة نسبت داده اند از جانب دشمنان به آنان نسبت داده شده و جدا ثابت نشده است چه در باره ء اصنافى كه عنوان كرده اند و چه در مورد عقائد و آراء آنها.
مثلا افسانه ء عبدالله بن سبا و سبائيه كه بعضى از مورخان از پيش خود ساخته اند و طبرى كه راوى آن روايات است فقط به نقل آنها پرداخته بدون اينكه به جرح و تعديل و حقيقت آنها پرداخته باشد و ديگران نيز با همين روش از طبرى گرفته اند (عبدالله بن سباء, عسكرى ).
مهمترين فرقه هاى غلاة : 1) سبائيه : پيروان عبدالله بن سباء يا عبدالله بن سوداء كه گفته اند نخست يهودى بوده است سپس مسلمان شده و به على (ع ) پيوست ولى در باره ء آن حضرت غلو كرد و در باره ء ابوبكر و عمر و عثمان به طعن و لعن پرداخت او نخستين كسى است كه مذهب غاليه را به وجود آورد.
و چون شنيدكه حضرت على (ع ) را شهيد كرده اند منكر شد و گفت على نه كشته شده و نه مرده است و اصولا مرگ ندارد و او دوباره رجعت خواهد كرد و زمين را پر از عدل و داد نمايد پس از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد.
او اعتقاد به تناسخ و دور از اين دنيا داشت و قيامت و بعث و حساب , بهشت و جهنم را باور نداشت .
او على را خدا ميدانست و پيروانش نيز ائمه را خدايان و ملائكه و انبياء و پيامبران ميدانستند.
برخى نوشته اند كه تمامى فرق غاليه از سبائيه نشأ ت گرفته اند, اما چنانكه گفتيم اصولا اصل داستان عبدالله بن سبا خود افسانه اى بيش نيست و آنچه در مورد او گفته اند ساخته ء ذهن دشمنان فرقه هاى غاليه است (الفرق الشيعة , 22, المقالات والفرق , 44 - 45, مقالات الاسلاميين , 15, الفرق بينالفرق , 18 , 143), 2) بيانيه : پيروان بيان بن سمعان تميمى كه معتقدند خداوند به صورت انسان ظاهر ميشود و او نيز هلاك ميگردد و جز وجه او باقى نميماند, بسيارى از بيانيه او را پيامبر ميدانستند و يا اينكه ميگفتند ابوهاشم عبدالله بن محمد حنيفه او را به امامت منصوب كرده است , بيان به دست خالد بن عبدالله قسرى كشته شد (مقالات الاسلاميين , 5 - 6), 3) مغيريه : پيروان مغيرة بن سعيد عجلى , آنها معتقد بودند كه معبود آنان مردى است از نور كه بر سر تاج دارد و داراى اعضاء و جوارح است .
+ نوشته شده در ساعت توسط بهروز عارفی نیا
|
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.