ترجمة أحوال حاج سيّد احمد كربلائي قدس الله نفسه
ترجمة احوال شيخ محمّد حسين اصفهاني قدس الله سرّه
شرائط و آداب سلوك
شيخ ميفرمايد كه: «بدان اكنون كه كردن ميتواني» يعني اين زمان كه سرماية عمر عزيز و اسباب اين سير و سلوك مهيّا داري ، بدانكه انسان را از چنين كمالات ميتواند كه حاصل شود ؛ بلكه انسان فينفسالامر بجهت همين مخلوق است . پس آن مقدّمات كه موقوفٌ عليه حصول اين كمالات است مرتّب گردان و اسباب آنرا مهيّا ساز و مقصود آفرينش حاصل كن .
فلسفه سلوك،
چون با وجود هستي مجازي و تعيّن سالك مشاهدة ذات مطلق محال است فرمود كه: متن:
ترا تا كوه هستي پيش باقي است جواب لفظ أرْني ، لَنْ تَراني است
چون حجاب ميان سالك و حقّ ، هستي موهوم سالك است ميفرمايد كه: تا كوه هستي تو پيش تو باقي است و توئيّ تو با تست ، البتّه حقّ محتجب پردة اسماء و صفات خواهد بود ؛ و با وجود اين حجب نوراني او را به حقيقت نتوان ديد . و در رويت البتّه رائي و مَرئي ملحوظ است ؛ و در انكشاف ذاتي اصلاً غير نميماند ؛ كه و لا يَرَي اللهَ إلاّ اللهُ .103

منازل و مقامات عرفا
اصطلاحات عرفا
روش عرفاني و اخلاقي علاّمة طباطبائي
آنچه ميدانم از آن يار بگويم يا نه و آنچه بنهفته ز اغيار بگويم يا نه
دارم اسرار بسي در دل و در جان مخفي اندكي ز آنهمه بسيار بگويم يا نه
سخني را كه در آن بار بگفتم با تو هست اجازت كه در اين بار بگويم يا نه
معني حُسن گل و صورت عشق بلبل همه در گوش دل خار بگويم يا نه
وصف آنكس كه در اين كوچه و اين بازار است در سر كوچه و بازار بگويم يا نه[35
شرح اجمالي طريق و كيفيّت سلوك إلي اللّه
بيان اوّل: اوّلين چيزي كه بر سالك لازم است آنست كه در مقام تفحّص و تجسّس اديان و مذاهب برآمده و به مقدار وسع و استعداد خود كوشش و سعي مبذول دارد تا مقام وحدت و يگانگي خداوند متعال و حقيقت راهنمائي او را دريابد اگرچه به صرف گمان و مجرّد رجحان باشد، پس از تصديق علمي يا ظنّي از كفر خارج شده و به اسلام و ايمان اصغرين داخل ميشود، و همين مرحله است كه اجماع قائم است كه براي هر مكلّفي دليل بر آن لازم است. پس از سعي و كوشش و كاوش اگر براي مكلّف هيچ رجحاني حاصل نشد بايد دامن همّت بر ميان بندد و با سيلاب اشك و ناله و خاكساري در اين مرحله آن طور پافشاري نمايد و در تضرّع و ابتهال دريغ ننمايد تا بالأخره راهي براي او مفتوح گردد چنانكه در حالات حضرت ادريس - علي نبيّنا و آله و عليه السّلام - و مريدان او چنين مأثور است.
تاريخچه مختصرعرفا
ديدگاه ملا صدرا درباره روح و نفس انساني
و اين امر نيز مسلم است كه منشا ادراكات و تعقلات و احساسات و آثار و خواص ديگر در تمام موجودات يكسان نيست و نيز واضح است كه هر يك از موجودات را آثار خاصي است كه موجب امتياز آنها از يكديگر است. از اينرو نفس ناطقه كه روح انساني است، از نظر فلاسفه مجزا و غير از روح حيواني است و غير از قلب است زيرا قلب و روح حيواني نوعي از اجسام و اجراماند و با فساد بدن از بين ميروند و آنچه باقي ميماند، روح انساني و نفس ناطقه است.
معاني نفس از ديدگاه فلاسفه
مساله نفس يكي از مسائل مهم فلسفي است كه از زمانهاي قديم مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و در مورد ماهيت و وجود آن در طول تاريخ فلسفه اظهار نظرهاي گوناگوني ابراز شده است كه برخي از آن اقوال در مورد ماهيت نفس از اين قرار است:
راه رسيدن به قرب الهي2
ميل فطري نيازمند راهنمايي و هدايت است.
بعضي گمان ميكنند كه اگر تمايل فطري در نهاد انسان باشد،خود به خود، راه خويش را پيدا ميكند و احتياجي به راهنماييندارد; ولي اين گمان، صحيح نيست. بسياري ميلها در وجود ماهستكه بدون شك، ميلهايي خدادادي وفطرياست نهاكتسابي;اما كيفيت تحقق بخشيدن به آن، احتياج به تعليم و ارشاد دارد.
كمال درتقرب به خدا
در مباحث گذشته، درباره اين آيات شريفه و نكتههايي كه از آن استفاده ميشود مطالبي بيان شد. اما دو سؤال اصلي وجود دارد كه آيه در مقام بيان آنها نيست. ممكن استبتوان از قراين يا به كمك آيات ديگر و يا وجوه عقلي، جواب آنها را به دست آورد:
اول اين كه وقتي دانستيم بين «فلاح» و «تزكيه» رابطهاي حقيقي و تكويني وجود دارد اين سؤال مطرح ميشود كه تزكيهاي كه مورد تاكيد قرآن كريم است و حتي پيغمبرانعليهمالسلام و بخصوص پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم، براي آن مبعوث شدهاند («يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة»- آل عمران: 164 / جمعه: 2) چيست و مصداق آن كدام است؟ در بحث پيش، گفته شد كه «زكات»، كه مصدر مجرد تزكيه و حاصل عمل تزكيه است، با اصطلاح علمي «كمال» تطابق دارد و مصداق «كمال» با توجه به بيانات قرآن كريم، قرب خداي متعال است.

قرب به خدا
ترجمه: اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد; و هركسي بايد بنگرد كه براي فردا [ي خود] از پيش چه فرستاده است و[باز] از خدا بترسيد. در حقيقتخدا به آن چه ميكنيد آگاه است.و چون كساني مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنانرا دچار خودفراموشي كرد; آنان همان نافرماناناند. دوزخيان بابهشتيان يكسان نيستند، بهشتيانند كه كاميابانند».

راه رسيدن به قرب الهي
ميدانيم كه ايمان مراتبي دارد; معرفت افراد نسبتبه حقايق دين متفاوت است، همت افراد نيز ذاتا با يكديگر تفاوت دارد.ما براي نيل به هدف عالي و بلندي كه به دنبال آن هستيم بايد اولا، آن هدف را درستبشناسيم و به وجود آن ايمان داشته باشيم و ثانيا، همت و تلاش لازم براي رسيدن به آن هدف بلند را نيز داشته باشيم. افرادي كه معرفت و ايمانشان ضعيف است، در صورت تقويت معرفتخود، اين آمادگي و همت را پيدا خواهند كرد كه با تلاش بيشتر به اهداف بلند خود نائل آيند.اما كساني كه همتشان ضعيف است و حتي در امور دنيايي هم همتبلندي ندارند - صرف نظر از اينكه امور دنيا نسبتبه آخرت چه موقعيتي دارد - هر قدر هم كه زمينه معرفت و ايمان برايشان فراهم باشد، هيچگونه ترقي و پيشرفتي نخواهند داشت.به اين افراد بايد هشدار داد تا با تقويت همتخود، براي رسيدن به اهداف عاليه، راه صحيح را انتخاب كنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ايمان و هم ازنظر همت، با يكديگر تفاوتهايي دارند.
خوف و خشيت از خدا
صفات عارفان
اين موضوع در اسلام به قدري با اهميت تلقي شده است كه از آن بهعنوان محكمترين دستگيره ايمان ياد شده است. روزي رسول اكرم(ص)به ياران خود فرمود: «اي عري الايمان اوثق؟ كدام يك ازدستگيرههاي ايمان محكمتر است؟ عرض كردند: خدا و رسولش بهترميدانند.
اخلاق اسلامي
بنابراين, بايد آثار اين اخلاق در سراسر جامعه اسلامي و در ميان مردم مسلمان به خوبي ديده شود, بويژه اخلاق بايد در عالمان و دانش پژوهان ظهور و تجلّي بيشتري داشته باشد; چرا كه مردم از آنان الگو مي گيرند.
صفات عارفان
«من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام و عنينفسه بالصيام و القيام قالوا بآبائنا و امهاتنا يا رسولالله هولاءاولياء الله؟ قال: ان اولياء الله سكتوا فكان سكوتهم فكرا وتكلموا فكان كلامهم ذكرا و نظروا فكان نظرهم عبره و نطقوا فكاننطقهم حكمه و مشوا فكان مشيهم بينالناس بركه، لولا الاجال التي قدكتبت عليهم لم تستقر ارواحهم في اجسادهم خوفا من العذاب و شوقاالي الثواب» (1) .
نگرشي به مكتب اخلاقي امام خميني
بسياري از ره پويان تزكيه و مرشدان سلوك , آنگاه كه به كندو كاواسرار خودسازي مي پرداختند,از قيل و قال مدرسه و درس مي گريختند و جامعه و خلق را رها مي كردند و به بهانه دل بستن به عرشيان , دامن از كوي فرشيان مي چيدند و چون هواي فناء داشتند,از واقعيت اين سرا بيگانه مي شدند. با پرداختن به اعتكاف در محراب , تاخت و تازابليسيان را نمي ديدند و از جنبش شب آوران و نقشه ظلمت آفرينان بي خبر بودند.
مکتبهای اخلاقی
در علم اخلاق مکاتب فراوانی است که بسیاری از آنها انحرافی است و به ضد اخلاق منتهی می شود، و شناخت آنها در پرتو هدایتهای قرآنی کار مشکلی نیست; قرآن می گوید:

هدايت الهي
در منطق قرآن، حيات و زندگي، در آثار ظاهري آن از قبيل تنفس و حرکت و... نيست، بلکه در نور ايمان و شناخت خدا و پيامبر و اعتقاد به معاد و دين مي باشد. به همين دليل قرآن کريم، منکرين حقائق ديني را مرده و ناشنوا و ساکنان ظلمت قلمداد مي نمايد و مي فرمايد: و ما يستوي الاعمي و البصير و لا الظلمت و لا النور و لا الظل و لا الحرور و ما يستوي الاحياء و لا الاموات ان الله يسمع من يشاء و ما انت بمسمع من في القبور. نه کور و بينا مساوي اند و نه تاريکيها با نور، و نه سايه و گرما و نه زندگان با مردگان، بدرستي که خداوند هر که را بخواهد شنوا مي کند ولي تو نمي تواني ساکنان قبرها را شنوا کني. [1] بدين جهت، فرزند مومني که به تقدير خدا از خانواده اي کافر متولد شده است، مصداق: يخرج الحي من الميت. [2] .
![]()
رهنمودهاى اخلاقى
استادى كه خود از آبشخور قرآن و اهل بيت عليه السلام سيراب شده باشد و حكيم عارفى كـه حـكـمـتـش از چـشـمـه اخـلاق جـوشـيـده و عـرفـانـش را از مـنـبـع زلال وحى الهى برگرفته باشد، براى هدايت و ارشاد سالكان طريقت ، دست مايه اى جز ثـقـليـن نخواهد داشت و پيامش تنها كلام الهى و بيان شيواى امامان بزرگوار شيعه عليه السلام خواهد بود و آيت الله سيد على قاضى طباطبايى از اين جمله است . او هر چه داشت ، از مـكـتـب جـان پـرور اسـلام داشت و هر چه مى گفت ، شاخ و برگى از درخت تناور قرآن و حـديث بود. ايشان جز به آنچه معصومان عليه السلام بيان فرموده بودند سفارش نمى كرد و تنها راه رسيدن به معبود و مقصود واقعى را حركت در مسير آن بزرگواران مى دانست .
الهام و اشراق
يكى از انواع مددهاى غيبى، الهامات و اشراقاتى است كه احياناً به دانشمندان مىشود و ناگهان درى از علم به روى آنها گشوده مىشود و اكتشافى عظيم رخ مىدهد.
تأثير كار در تهذيب اخلاق
روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جامه زبر كارگرى بر تن و بيل در دست داشت و در بوستان خويش سرگرم كار كردن و بيل زدن بود؛ چنان فعاليت كرده بود كه سراپايش را عرق گرفته بود. در همين حال بود كه اتفاقاً مردى به نام ابوعمرو شيبانى وارد شد و امام را در آن رنج و تعب مشاهده كرد. پيش خود گفت: شايد علت اينكه امام شخصاً بيل به دست گرفته و متصدى كار شده اين است كه كسى ديگر نبوده كه انجام دهد و امام از روى ناچارى، خودش بيل را به دست گرفته و مشغول كار شده است. لهذا جلو آمد و عرض كرد: اين بيل را به من بدهيد تا من اين كار را انجام دهم. امام حاضر نشد و فرمود: نمىدهم. بعد براى آنكه به طرف بفهماند كه بيل به دست گرفتن من روى اجبار و ناچارى نبود، فرمود: من بهطور كلى دوست مىدارم كه مرد در راه تحصيل روزى رنج بكشد و آفتاب بخورد.
راستگويي و دروغگويي در فلسفه اخلاق
دكتر محمد لگنهاوزن
«و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون»(بقره: 42) حقيقت را با گمراهي درهم نياميزيد وحقايق را مخفي نكنيد، در حالي كه آن راميدانيد.
طبق آيه شريفه فوقالذكر، دروغگويي وفريبكاري با سخن نادرست تفاوت دارد.گاهي انسان سخن نادرست را بدون قصد فريبو صرفا از روي اشتباه مطرح ميكند و گاهي بامخفي كردن حقيقت و حتي بدون بيان جملهنادرست ديگران را فريب ميدهد. از امامصادقعليه السلام روايتشده است كه راستگويينوعي هماهنگي بين زبان و قلب است (1) .بنابراين، اگر كسي حقيقتي را بيان كند كه ازنظراو نادرست است راستگو نيست.





انا ربكم الاعلي
همه درنده خوئيها و خون ريزيها و ظلم وستم ها و بي عدالتي هايي كه در ميان جوامع ديني رخ مي دهد از يك اشتباه سرچشمه گرفته و آن اشتباه اين است كه بشر به جاي پوشيدن لباس بشري ، لباس خدائي پوشيده و مي پوشد. او بشر بودن خود را فراموش كرده و دم از خداوندي مي زند، رداي الوهيت مي پوشد و ( انا ربكم الاعلي ) مي گويد واز بندگان خدا تعظيم و تكريم تسليم دارد و آن كسي كه سرپيچي كند ، بايد سر بدهد.
احمقان سرور شدستند و زبيم
عاقلان سرها كشيدن در گليم


























اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.