1.خاطرات مستر همفر مسيحي درباره محمدبن عبد الوهاب

1- ريشه و عقايد آنها از ابن تيميه در قرن 7 و رشدش در قرن 12 توسط محمد بن عبدالوهاب بوده است.

2- محمد بن عبدالوهاب طلبه جواني بود مغرور كه تركي، عربي و فارسي مي دانست، توسط جاسوس انگليسي كشف و سپس برنامه هايي از انگلستان طرح ريزي و به او داده شد و سرنوشتي مشابه سيد باب و شوروي دارد.

3- جاسوس انگليسي (مستر همفر مسيحي) مي‏گويد: گمشده من محمد بن عبد الوهاب است، زيرا زمينه‏هايي براي آزادگي دارد و اهل نوآوري است.

از علما متنفر و خيلي بدآخوند است، با اينكه خودش طلبه است، فهم و سليقه‏اش را بر رؤساي همه مذاهب ترجيح مي‏دهد.

جاسوس از طرف وزارت مستعمرات انگلستان با شيخ محمد بن عبدالوهاب گفتگو و شرط مي‏گذارند كه اگر مخالفان من قيام كردند انگلستان ما را

باپول و اسلحه كمك كند.

خطوط كلي كار:

1- تحقيق و تكفير مسلمانان و مباح كردن جان و مال و...آنان

2- هدم كعبه به خاطر اينكه آثار بت پرستي است

3- ويران كردن قبه رسول خدا(ص)و اولياي دين به نام شرك و بت پرستي

4- انتشار قرآني با تغييرات

جاسوس به انگليس مي‏رود، دوباره مامور مي‏شود كه فوري برگردد و برنامه‏ها را دنبال كند، برگشت و دو سال مشغول زمينه سازي بود و كم كم ياراني آماده كرد و بودجه‏اي هم از طرف انگلستان به او مي‏رسيد، حتي بعضي از مخالفان عبدالوهاب را با پول ساكت و تسليم شيخ كرد و شيخ گفت: فعلا از هدم كعبه بايد صرف نظر كرد، بريتانيا نپذيرفت، كم كم بريتانيا محمد بن مسعود (اجداد آل سعود فعلي) را كه حاكم در منطقه‏اي بود به طرف عبدالوهاب جلب كرد.

فكر از عبد الوهاب، قدرت از آل سعود و پول و برنامه از انگلستان و كم كم جمعيتي با ساز و برگ شروع كردند و از سال 1216 تا 1225 بارها به عراق هجوم بردند و به نجف حمله ور شدند، ولي با مقاومت مردم به كربلا رفت و آنها روز عيد غدير وارد كربلا شدند و 5000 زاير و كربلايي را شهيد كردند و با اسب وارد صحن امام شدند و ضريح مقدس را از جا كندند و سر قبر مطهر هاون آوردند و قهوه را نرم و دم كرده و خوردند و تمام اشياء نفيس را غارت كردند و حتي خشت‏هاي طلا را بار شتر كردند و رفتند. بعد، به طائف حمله كردند و بعد به مكه هجوم آوردند، مردم مكه ترسيدند و يك سره تسليم شدند و بناشد تفكر عبدالوهاب بر مكه حاكم باشد. در اطراف كعبه خرابي ها بوجود آوردند، به مدينه ريختند و آثار و قبور أئمه را ويران كردند.

ولي جرأت خراب كردن قبر پيامبر اكرم(ص)را نكردند. جاسوس انگليسي مي‏گويد: از بريتانيا كتاب 1000 صفحه‏اي به نام كيف الاسلام آمده بود، مطالعه كردم كه عمل به آن به شكست دولت عثماني و ابرقدرت اسلام بود و گوشه هايي از برنامه‏هاي آن كتاب عبارتند از: 1- دامن زدن به اختلافات 2- اقليم پرستي و نژادپرستي و تعصبات عرب و عجم و ترك و فارس

3- شخصيتهاي قبل از اسلام هر منطقه احيا شود؛ در مصر فرعون، در ايران زرتشت، در حجاز ابولهب و....

4- علما را متهم نمايند. 5- افراد رذل را در لباس روحانيت قرار دهند.

6- مدارسي درست شود كه معلمان عليه علما كار كنند.

7- جلوگيري از حج، مراسم عزاداري امام حسين(ع، توسعه مدارس ديني و حوزه‏هاي علميه و تحقير آنها.

8- تشكيك در خمس كه مربوط به غنايم جنگي است، نه ارباح مكاسب.

9- ترويج فساد و كشف حجاب، البته اول از طريق زنان غير مسلمان و بعد مسلمان.

10- تخريب قبور بزرگان و منع زيارت.

11- برداشتن عمامه.

12- ايجاد روحيه رفاه‏طلبي و بي تفاوتي و تبليغ شعار عيسي به دين خود، موسي به دين خود و من و تو را در يك قبر نمي‏گذارند.

13- منع زبان عربي.

14- ترجمه قرآن به زبانهاي مختلف به جاي قرآن يكنواخت عربي.

15- ممنوع كردن اذان و اقامه و نماز به غير زبان محلي.

16- ايجادمذهب الوهيت امام رضا(ع)در خراسان ، امام صادق(ع)در اصفهان، حضرت مهدي(عج)در سامرا و امام حسين در كربلا.

17- شعله ور كردن جنگهاي موسمي ، محلي، قبيله‏اي، نژادي و...

18- ايجاد بيكاري. تلخيص از كتاب خاطرات مستر همفر مسيحي، به نقل از توسل ضياء آبادي

2. بنيان گذاران وهابيّت درتاريخ

1. ابومحمد بربهاري

1- بر بهار در سال 323 در بغداد متواري شد و يارانش در زندان يا مخفي گاه‏ها بودند و از سوي خليفه نامه‏اي صادر شد كه تحت فشار قرار بگيرند و تهديد كرد كه حاميان او بايد گردنشان زده شود و محله هايشان به آتش كشيده شود و دو نفر از اينها نبايد با هم باشند، اما اين تهديدات اثري نكرد و مردم را كتك مي‏زدند. براي خدا دست و انگشتان و پا و گيسو تصور مي‏كردند. شيعه را كافر مي‏دانستند.[وهابيان، نوشته فقيهي].

 

2. ابن تيميه

عقايدش بر خلاف فرق ديگر بود، لذا او را زندان كردند و صدمات زيادي ديد، موافقان او مي‏گويند درعلوم قرآن واخبار يد طولايي داشت و مورد توجه مردم و شاهان بود، علما بر او حسد بردند و او را متهم به كفر و عقايد فاسد كردند.

در ربيع الاول سال 661 در حران شهري در مصر متولد شد، پدرش از علماي حنبلي بود، در 20 سالگي پدرش مرد، سال 691 به حج رفت، چند سال بعد در خصوص صفات خدا فتوايي داد كه از تدريس محروم شد، در جنگ با مغولان سهيم بود و مردم را بسيج مي‏كرد، بعد از مصر در شام افكارش را رواج داد و با علماي مذاهب مختلف بحث كرد، بعد از بحثها بنا شد در چاهي زنداني شود و پس از شش ماه آزاد شد و مجددا زنداني شد، دوباره از قاهره به مصر رفت و توقيف شد و بالاخره در زندان در گذشت طرفداران زيادي داشت و حدود 200 هزار نفر او را تشييع كردند، عده‏اي آب غسلش را براي تبرك مي‏آشاميدند! عقايد او پس از 4 قرن توسط محمد بن عبدالوهاب به صحنه آمد. در فقه فتاواي فرق مختلف را نگاه مي‏كرد و هر كدام را كه مي‏پسنديد انتخاب مي‏كرد، حتي با همه بغضي كه نسبت به شيعه داشت از بعضي از مسائل فقه شيعه پيروي مي‏كرد. (مثل 3 طلاقه)

در بعضي از موارد هم خودش فتوايي ويژه مي‏داد كه در مذاهب اربعه قائل نداشت، او درزندان تفسيري به نام البحر المحيط تاليف كرد كه حدود 40 جلد شد.

توسل و استغاثه به غير خدا را شرك مي دانست.

زيارت قبور و دعا و نماز در كنار قبر و گفتن مثلا يا محمد را شرك مي دانست. بنابراين موحد از نظر او نبايد به سراغ واسطه‏ها برود. بله، بايد مستقيما از خدا بخواهد و رابطه داشته باشد، مسافرت به قصد زيارت پيامبر(ص)را شرك مي دانست، و كساني را كه از قبور اولياي خدا انتظار نفع يا دفع بلا دارند بت پرست مي دانست.

از كتابهاي معروف او منهاج السنة است كه در رد منهاج الاستقامة علامه حلي نوشته و قائل به رويت خدا بوده و گفته علماي اهل تسنن اتفاق بر اين نظر دارند و فقط شيعه مخالف است. عقيده داشت خداوند به آسمان دنيا فرود مي‏آيد، مثل پائين آمدن از منبر. عالمي از پاي منبر مخالفت كرد، طرفداران ابن تيميه بر سر او ريختند و او را كتك زدند.

به عصمت انبياي قبل از بعثت عقيده نداشت.

احاديث فضيلت زيارت را ناصحيح مي‏دانست و مي‏گفت اينكه مي گويند وجود پيغمبر بعد از وفات مثل زمان حيات آن بزرگوار است غلط عظيمي است؛ مي‏گفت:

هيچ حديثي بر استحباب زيارت قبر پيغمبر نداريم، از اين رو در زمان خلفا كسي به قبر نزديك نمي‏شد. به قبر نزديك شدن بدعت است و رو به قبر ايستادن و با صداي بلند سلام دادن جايز نيست.

3. ابن قيم جوريه - محمد بن عبدالوهاب

شيخ محمد بن عبدالوهاب از علماي نجد درقرن 12 است.

حدود يك قرن است كه اين مذهب پيدا شده است و موسس آن محمد بن عبدالوهاب است، كه در شهر عينيه از بلاد نجد متولد شد و فقه را طبق مذهب احمد حنبل خواند و به مدينه و بصره مسافرت كرد.

اولين حرف او انكار استغاثه به رسول الله(ص)بود كه مردم بصره به خاطر اين عقيده او را از بصره بيرون كردند.

پدر و برادرش مخالف او بودند. برادرش عليه عقايد او كتابي نوشته است و به خاطر انحراف عقيده‏اش گروهي طرفدار و گروهي مخالف او شدند، او دنبال شكار رؤسا بود كه در حال فرار به خاطر انحرافش در سال 1160 به منطقه درعيه گريخت و با حاكم آنجا محمد بن سعود تماس گرفت و او را با خود همراه ساخت و با وعده هايي كه به هم دادند، از قدرت او به نام جهاد في سبيل الله دست به كار شدند. فكر محمدبن عبدالوهاب و قدرت محمدبن سعود به هم گره خورد و منطقه نجد را تسخير كردند. محمد بن عبدالوهاب سال 1206 مرد.

3. عقايد وهابيّت

1. قايل به جسمانيت خدا هستند

انحراف عقيده در توحيد دارند و براي خدا جسم و اعضاء و جلوس در عرش قائلند.

2. سخن گفتن با مرده شرك است

سخن گفتن با مرده لغو و شرك است، نداي مرده هم لغو و هم شرك است.

پاسخ:سَلامٌ عَلي مُوسي وَ هارُونَ[صافات/120].

سَلامٌ عَلي نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ[صافات/79].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَخْرُجُ فِي مَلا مِنَ النَّاسِ مِنْ أَصْحَابِهِ كُلَّ عَشِيَّةِ خَمِيسٍ إِلَي بَقِيعِ الْمَدَنِيِّينَ فَيَقُولُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ ثَلاثاً رَحِمَكُمُ اللَّهُ ثَلاثاً[وسائل الشيعة، ج3، ص224].

گفتگوهاي پيامبر بر سر چاه بدر.

تلقين مردگان.

3. شفاعت را شرك مي دانند

محمد بن عبدالوهاب مي‏گويد:ان الله اعطي نبيه الشفاعة ولكن نهاك عن الاستشفاع.

پاسخ: اين كلام خنده آور است كه بگوئيم فلاني علم طب دارد، ولي مردم مريض به او مراجعه نكنند.

مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها[نساء/85].

في النجاري باب اذا استضفعوا الي الامام ليستشفي لهم لم يزدهم.

سوال: پس چرا از گويندگانهولاءِ شُفَعاونا عِنْدَ اللّهِ[يونس/18].

انتقاد شده؟

 

پاسخ: 1- بت‏ها اهليت ندارند.

2- بت‏ها عبادت مي‏شدند:ما نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللّهِ زُلْفي[زمر/3].

سوال: واسطه شدن در آخرت است نه دنيا؟

پاسخ: شرك، شرك و قبيح است، خواه در اين جهان يا جهان ديگر، لكن توسل و شفاعت شرك نيست.

دون الله شرك است، خواه مرده و جمادباشد:أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ[صافات/95].

خواه زنده باشد:اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ[توبه/31].

أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ[مائده/116].

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ[مائده/73].

آنها مي‏گويند:إِنَّ الامْرَ كُلَّهُ لِلّهِ[آل عمران/154].

پس وساطت يعني چه؟

پاسخ: هر كس هر قدرتي دارد با اراده او است.وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[حجر/21].

خلقت و زنده كردن به دست اوست، اما خداوند به عيسي اجازه داد تا مرده‏ها را زنده كند.

خداوند مي‏فرمايد:يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُومِنِينَ[انفال/64].

حتي انبياء از مردم كمك مي‏گرفتند.

عيسي(ع)گفت:مَنْ أَنْصارِي إِلَي اللّهِ[آل عمران/52].

در حق موسي آمده:سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ[قصص/35].

لوط گفت:لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلي رُكْنٍ شَدِيدٍ[هود/80].

درباره انبياي ديگرآمده:إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ[يس/14].

درباره رسول اكرم(ص)آمده:وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا[انفال/72].

سؤال: از آيهإِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ[فاتحه/5].

فهميده مي شود كه انحصار عبادت و استعانت از خداست نه ديگران.

پاسخ: تنها كمك از خدا خواستن يك مرتبه‏اي است، نظير آيهفَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ[توبه/129].

و آيهوَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ[انفال/17].

لكن استمداد از غير خداوند نيز به شرط آنكه اصل قدرت را از او بدانيم اشكالي ندارد، خداوند امر به استمداد از يكديگر كردهتَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي[مائده/2].

سؤال: مي‏گويند استمداد و استغاثه به زنده اشكال ندارد.

پاسخ:1- اگر ملاك قدرت داشتن زنده است پس استمداد از زنده‏هاي بي حال شرك است.

2- اگر ملاك آن است كه استغاثه به غير خدا شرك است و شرك حرام و قبيح است،پس فرقي بين زنده و مرده نيست، چون هر دو غير خدا هستند.

3- اگر مي‏گويند شرع توسل به زنده را جايز دانسته معنايش اين است كه شرع گاهي شرك را حلال دانسته

4. گنبد براي قبر حرام است

حديثي نقل مي‏كنند كه رسول اكرم(ص)دستور داد:

لا قَبْراً إِلا سَوَّيْتَهُ

اولا: پيامبر در كودكي مادر خود را از دست داد و بعد حدود پنجاه سال بعد در راه حجة الوداع به قبر مادر كه رسيد گريه كرد و مردم هم گريه كردند. اگر قبر با خاك مساوي بود، از كجا قبر مادر شناخته مي‏شد؟

ثانياً: ابي الهياج كه مامور تسويه قبور شد به كجا مامور شد؟ و كدام منطقه بود كه بعد از آن هم فتوحات اسلامي در زمان خلفا باز منطقه‏اي باشد كه بت باشد و قبر...؟

ثالثاً: مگر قبر هاجر و اسماعيل پاي كعبه نيست.

رابعاً: مگر قبر هود و شعيب و صالح در فاصله ميان زمزم و مقام ابراهيم نيست و مگر انبياي زيادي در خانه كعبه و در ركن يماني دفن نشده‏اند.[معالم المدرسين، ج1، ص54].

ابن تيميه و طرفدارانش به حديث ابي الهياج اسدي استدلال مي‏كنند كه حضرت علي(ع)فرمود:

أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله (ص) لا تري قبرا مشرفا إلا سويته و لا تمثالا إلا طمسته[بحار الانوار، ج79، ص18].

پاسخ: تسويه كه همراه با تمثال است مبارزه با بتخانه قرار گرفتن است، نه مبارزه با خانه ساختن. رواياتي داريم كه راه رفتن بر قبر مؤمن و تكيه بر قبر مؤمن و نشستن بر قبر مومن هتك حرمت است. پس هدم قبر مومن قطعا هتك حرمت است.

علماي وهابي گفتند اگر قبه و بارگاه براي مسلمانان سبب مضيقه شود بايد خراب شود و بقيع را خراب كردند.

 

پاسخ: اولا: اين مربوط به زمين وقفي است نه زمين مباح. در زمين مباح هر كس مقداري را حيازت كرد مالك است و احدي از وقف بقيع آگاه نيست.

ثانيا: بايد فعل مومنين را حمل بر صحت كرد و مومنين قبر حلال ساخته‏اند.

ثالثا: از همه گذشته يك اهانت به بضعة الرسول است كه ضدالْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي[شوري/23].

رابعا:از اين حركت ميليون‏ها مسلمان را رنجيده كردند و اين بزرگترين حرام است.

استدلال به حديث جابر بن عبدالله انصاري

عن جابر عن النبي (ص):" نهي رسول الله (ص) ان تجصيص القبر و ان يقعد عليه و ان يبني عليه (في نقل آخر)ان تكتب عليه و ان توطأ"[صحيح مسلم باب النهي عن تجصيص القبر؛ صحيح ترمذي باب كراهية تجصيص القبر؛ صحيح ابن ماجه باب ماجاء في النهي عن تجصيص القبر و... و سنن ابي داود، ج 3، ص 216].

احمد حنبل،ج 3، ص 332 تا 339.

پاسخ:1- در سند حديث ابن جريح است كه از نظر احمد حنبل و مالك مردود است و درباره او دارقطني مي‏گويد:تجنب تدليس ابن جريح فانه قبيح التدليس.

2- در سند حديث ابوالزبير است كه نمازش را بلد نبود و به راحتي در انظار مردم افترا مي بست.

3- حديث هفت رقم نقل شده است، گاهي مورد نهي تكيه بر قبر است و در بعضي قدم زدن بر قبر و در بعضي نشستن بر قبر است و با اين تعابير حديث مضطرب است.

4- نهي دليل بر حرمت نيست و لذا ترمذي در كتاب خود گفته باب كراهية تجصيص القبور. شارح صحيح ابن ماجه (سندي) مي‏گويد: احدي از مسلمانان اين نهي را تحريم نگرفته‏اند.

5- گاهي يك مساله به طور اجمال كراهت دارد، ولي در مواردي به خاطر مساله شعائر،مودت في القربي و آثار ديگر كراهت تحت الشعاع قرار مي‏گيرد.

ابي الهياج: از ايشان در تمام صحاح شش گانه فقط يك حديث نقل شده كه آن هم همين است و بس كه علي(ع)فرمود:

أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله (ص) لا تري قبرا مشرفا إلا سويته و لا تمثالا إلا طمسته[بحارالانوار، ج79، ص18].

پاسخ: 1- مراد مساوي كردن با زمين نيست، زيرا در تمام مذاهب اربعة آمده:يندب ارتفاع التراب فوق القبر بقدر شبر.[الفقه علي الماهب الاربعة، ج1، ص420].

2- مراد آن است كه روي قبر صاف باشد.

3- بر فرض كه مراد صاف كردن قبر باشد و اين غير از خراب كردن ساختماني است كه بر رو يا كنار قبر ساخته‏اند.

4- مذاهب اربعة ساختن قبه و مسجد و درسه را مكروه مي‏دانند، چرا وهابيها حرام مي‏دانند؟[الفقه علي المذاهب الاربعة، ج1، ص421]

5- ممكن است مراد اين باشد كه قبر به صورت قبله در نيايد، چون عده‏اي مثل يهود قبور صالحان خود راقبله قرار مي دادند. قال النبي(ص):اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبدأ

در كتاب ارشادات ري در شرح بخاري از بيضاوي در تفسير آمده كه يهود و نصارايسجدون قبورالانبياء.[مسند احمد، ج3، ص248]

لا تجوز العبادة لغير الله.

پاسخ: 1- هر دعايي عبادت نيست:تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ[آل عمران/61].

ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً[بقره/260].

إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ[انفال/24].

لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً[نور/63].

2- و هر اطاعتي نيز عبادت نيست، اطاعت زن از شوهر، عبد از مولي و مردم از ولي امر عمل عبادي نيست.

3- و هر خضوعي عبادت نيست:وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ[اسراء/24].

سوال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أما إن من كان قبلكم كانوا يتخذون قبور أنبيائهم و صلحائهم مساجد ألا فلا تتخذوا القبور مساجد إني أنهاكم عن ذلك[بحار الانوار، ج80، ص313].

جواب: 1ـ آنها احاديث و آيات مخالف اين احاديث را در نظر نمي‏گيرند، فقط به ظاهر چند حديث توجه مي‏كنند. آنها اجتهاد رابر خود حرام دانسته و لذا در فهم احاديث خطا مي‏كنند.

2- يهود و نصارا قبر پيامبران را قبله خود قرار مي‏دادند و آنها را معبود خود يا شريك خدا مي دانستند و پيامبر از اين كار نهي فرموده است، چنان كه از پيامبر نقل مي‏كنند كه فرمود:اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد[مسند احمد، ج3، ص248]

چنانكه در تفسير بيضاوي نيز مي‏گويد:لما كانت اليهود و النصاري يسجدون لقبور الانبياء تعظيما لشأنهم و يجعلونها قبلة توجهون في الصلوة نحوها و اتخدوها اوثانا منع المسلمون في مثل ذلك فاما من اتخذ مسجدا في جوار صالح و قصد التبرك بالقرب منه لا للتعظيم و لا للتوجه اليه فلا يدخل في الوعيد المذكور.[ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري به نقل از آيين وهابيت، ص91]

3- مساجد بر روي قبور نيست، بلكه در كنار مشاهد مشرفه است، چنانكه مسجد النبي در كنار قبر پيامبر و شيخين است.

4- چه دليلي داريم كه نهي، تحريمي است؟ شايد كراهتي باشد، چنان كه دربخاري مي‏گويد:باب، يكره من اتخاذ المساجد علي القبور.

سوال: پيامبر كساني كه قبور پيامبران خود رامعبد قرار دادند لعن كرد؟

جواب: بناي مسجد كه في نفسه اشكالي ندارد، حال اگر كنار قبور صالحان باشد به عنوان مكاني براي انجام فرايض زائران مانعي ندارد.

 

قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلي أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً[كهف/21].

5. توسل بدعت است

بدعت آن است كه چيزي كه از دين نيست را جزء دين بدانيم.

با اين همه نهي از اطاعت مفسدين، و ظالمين اگر ما آنان را اولي الامر بدانيم بدعت است.

تا منع نداريم اصل جواز است.

وَ ما كُنّا مُعَذِّبِينَ حَتّي نَبْعَثَ رَسُولا[اسراء/15].

كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ[ملك/8].

وَ ما كانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّي يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ[توبه/115].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَةُ أَشْيَاءَ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانُ وَ مَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ مَا لا يَعْلَمُونَ وَ مَا لا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّيَرَةُ وَ التَّفَكُّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْوَةِ مَا لَمْ يَنْطِقُوا بِشَفَةٍ[وسائل الشيعة، ج15، ص369].

در بخاري مي خوانيم قحطي عمر را تهديد كرد، متوسل به عباس عموي پيامبر شد.

آيا فعل عمر براي شما حجت نيست؟

آيا عمر مشرك شد؟

آيا فهم وهابيان بيشتر است يا اصلا توسل شرك نيست؟

تمام مسلمانان حديث ثقلين را نقل كرده‏اند كه فرمود:مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا[إرشاد مفيد، ج1، ص231].

و تمسك همان توسل است.

سوال:وَ لا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ[قصص/88].

پاسخ: 1ـمع اللهشرك است، امامن الله مع اوليائه، شرك نيستوَ لا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ[قصص/88].

فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ[بقره/37].محمد و علي و فاطمه و حسن وحسين(ع)بود.

3ـ اگر وساطت شرك است، چرا به آن دستور داده شدهوَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ[مائده/35].

سوال: وساطت‏ها در دنيا به خاطر ترس، جهل و عجز است.

پاسخ معمولا وساطت‏هاي دنيوي بر اساس يكي از اين سه مساله است، اما وساطت نزد خداوند به خاطر ترس و جهل و عجز پروردگار نيست. نظير ساير واسطه‏هايي كه خداوند قرار داده است.

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً[نازعات/5].فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ[قصص/15].

أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا[يوسف/97].اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُومِنِينَ[محمد/19]. استمداد حواريون از عيسي كه:أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ[مائده/114]. استسقاء موسي براي مردم استمداد سليمان:أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها[نمل/38]. استمداد يوسف:اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ[يوسف/42].

اگر بگوئيد استغاثه در اين آيات از زنده است مي‏گوئيم اگر استعاثة به غير خدا شرك و حرام و قبيح باشد، فرقي ميان زنده و مرده ندارد.

6. نهي از گريه كردن در كنار قبور

1- همين كه جعفر طيار شهيد شد، چشمان رسول الله پر از اشك شد:و عيناه تذرفان.[المناقب، ج1، ص205].

در حديثي ديگر وارد شده است كه حضرت به خانه او آمد و خبر شهادت را داد، زنان جمع شدند و فرياد مي زدند، رسول اكرم فرمود:علي مثل جعفر فلتبك البواكي[بحار الانوار، ج22، ص276].

2-رسول اكرم براي فوت فرزندش ابراهيم گريست. (بخاري،باب قول النبي، انا باب المحزون

3- دختر رسول اكرم پيام داد كه فرزندم از دنيا رفت. حضرت با جمعي به منزلش رفتند.

فَفَاضَتْ عَيْنَا رَسُولِ اللَّهِ (ص) مِنْ دُمُوعِهِ فَقَالَ سَعْدٌ: مَا هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هَذِهِ رَحْمَةٌ يَجْعَلُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ إِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ[مستدرك الوسائل، ج2، ص386].

4-روي في صحيحة أن النبي (ص): "زار قبر أمه فبكي و أبكي من حوله[مسكن الفؤاد، ص104].

سنن كسائي كتاب الجنائز، باب زيارة قبر المشرك.

سنن ابي داوود، كتاب الجنائز، حديث 3234.

5- رسول اكرم براي حمزه اشك ريخت و فرمود:اما حمزه فلا بواكي له[مغازي، ج 1، ص 315].

در صحاح رواياتي مبتني بر نهي از گريه از عمر وارد شده، ولي سيره رسول الله(ص)در سر قبر مادرش، شنيدن خبر شهادت جعفر، دستور گريه براي حمزه و اشگ براي فوت فرزندش دليل بر جواز گريه است.

 

معلوم مي‏شود نهي از گريه سليقه خليفه دوم بوده كه حتي به گريه كنندگان كتك مي‏زند و حتي عايشه عليه او مي‏گفت كه رسول خدا(ص)منع نكرده است.

در سنن ابن ماجه، كتاب الجنائر، حديث شماره 1587 مي‏خوانيم كه از آل رسول(ص)شخصي مرد، زنان گريه مي‏كردند، عمر نهي مي‏كرد و رسول الله فرمود: بگذار گريه كنند.[معالم المدرسين، اثر عسكري، ج 1، ص 56 تا 59].

7. حرمت زيارت قبور

قال النبي(ص):زوروا القبور فانها تذكركم الاخرة[صحيح ابن ماجه ، ج1، ص113].

آيه قرآن:لا تَقُمْ عَلي قَبْرِهِ[توبه/84].

در مورد منافقان است، پس براي مومنان بلامانع است.

قال النبي(ص):كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فانها تزهدني الدنيا و تذكر للاخرة

روي في صحيحة أن النبي (ص) زار قبر أمه فبكي و أبكي من حوله[مسكن الفؤاد، ص104].

قال النبي (ص): "امرني ربي آتي البقيع فاستغفر لهم، قلت: كيف اقول يا رسول الله؟ قال: قولي: السلام علي اهل الديار من المومنين و المسلمين يرحم الله المستقدمين منا و المتظخرين و انا ان شاء الله بكم لاحقون"[صحيح مسلم ، ج3، ص64].

حضرت زهرا(س)به زيارت حضرت حمزه مي‏رفت و نماز مي‏خواند و گريه مي‏كرد، پس نهي براي كراهت است نه حرمت.[تلخيص از كتاب آيين وهابيت].

4. گوشه اي از جنايات آل سعود

1. ويران كردن گنبدها در مكه

گنبد روي محل تولد پيامبر(ص)و خديجه و قبه روي چاه زمزم و قبه‏هاي اطراف خانه خدا را در حالي كه طبل مي زدند خراب مي‏كردند و تا 3 روز تمام آثار اسلامي را از شهر مكه محو كردند.[وهابيان فقهي، ص 156].

2. تخريب مدينه

تصرف شهر مدينه در سال 1220 و به غارت بردن تمام اشياء گرانبهاي حرم پيغمبر(ص)و ويران كردن گنبد وبارگاه ائمه(ع)بقيع و محو آثار اسلام.

3. حمله به كربلا

وهابيان در مدت 12 سال بارها به طرزي وحشيانه به كربلا حمله كردند.[وهابيان، ص165].

وهابيان از آغاز با امام حسين(ع)و مكتب شهات او در ستيز بودند.

بارها وهابيان به زوار قبر امام حسين(ع)در راه حمله كرده، آنها را مي‏كشتند و اموال آنان را به غارت مي‏بردند.[وهابيان فقهي، ص161].

5. جنايات وهابيان در تاريخ

- وهابيان در فاصله 15 سال (1205 تا 1220) حدود 50 جنگ به راه انداختند كه از جمله در سال 1216 سعود بن عبدالعزير لشگر بزرگي از نجد به راه انداخته و كربلا را محاصره و با اسب وارد صحن امام حسين(ع)شده و ضريح را از جا كندند و عتيقه‏هاي حرم را دزديدند و در آنجا قهوه پختند (با چوب ضريح) و مردم و حتي اطفال را شهيد كردند.[كشف الارتياب ، ج13و سروش مقدس، ج 1، ص 84].

اجداد آل سعود سه سال حج را تعطيل كردند.

وهابيان از زايران قبر مطهر امام حسين(ع)در نيمه شعبان كه از كربلا بر مي‏گشتند يك صدو پنجاه نفر را شهيد كردند.[كشف الارتياب، ص14].

وهابيان در سال 1217 بازور وارد طائف شده و مردم را قتل عام كردند و حتي سر كودك را در آغوش مادر بريدند و وارد مسجد شده و مردم را در حال نماز به شهادت رساندند.[ص18].

وهابيون(عبد العزيز بن سعود) سال 1218 وارد مكه شده و مردم را جمع كرده و امير مكه و قاضي مكه با او بيعت كردند، سپس همه مردم با او بيعت كردند و اولين گام خراب كردن قبه‏اي كه در زادگاه حضرت محمد(ص)است برداشته شد، ولي به هر حال به احترام مكه در آنجا خون ريزي نكردند.

وهابيان جده را محاصره و مردم ينبع را كشتند.

وهابيان در سال 1220 جلو عمره را گرفته و بعضي از معتمرين را كشتند.[كشف الارتياب، ص 31].

در سال 1221 قبور ائمه بقيع را خراب كردند.[كشف الارتياب، 35].

قبه مرقد مطهر رسول الله را از ترس خراب نكردند و توجيه كردند كه اين قبه مسجد است، نه قبر.

در سال 1222 مردم عراق، مصر و سوريه را از حج منع كردند.

در سال 1225 به سوريه هجوم آوردند و علاوه بر غارت بسيار، مردم و زنان و اطفال را كشتند.[كشف الارتياب، ص 36].

وزير مستعمرات مي‏گويد از جمله شرط حكومت آل سعود با انگلستان اين بوده كه آل سعود حاكم شود به شرط آنكه:

1- امير بعدي از زير نظر لندن خارج شود.

2- با غير انگلستان قراردادي نداشته باشند.

 

3- بدون رضايت بريتانيا هيچ گونه بيع و رهن و اجاره‏اي با احدي نباشد.

4- تسليم اوامر و نصايح انگلستان باشند.

وهابيان در سال 1216 در حمله به كربلا پانصد نفر را در صحن مطهر و 50 نفر را در كنار ضريح امام حسين(ع)كشتند و زخمي ها پنج برابر كشته ها بودند."[سروش مقدس، ج2، ص16].

[در كتابهاي شهداء الفصيلة، ص 228 و اعيان الشيعة، ج 4، ص 307 و روضات الجنان، ص 265 و تحفة العالم، ج 1، ص 289 ماجراي حمله وهابيان را شرح كرده اند، ولي شرح كامل در تاريخ كربلا،آمده است. ص 20].

در همان زمان ايران در دنيا بيشترين عكس العمل را به اين جنايت نشان داد و عبدالعزيز بن سعود زعيم وهابيان بعد از جنايات كربلا به سالي كشيده نشده كشته شد.

در سال 1344 فقهاي مدينه دستور خرابي قبور مدينه را دادند و به آيهقُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي[شوري/23]تمسك كردند.

6. نكاتي درباره جواب به وهابيت

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي[بقره/125].

خداوند امر كرده كه به سنگي كه ابراهيم براي ساختن كعبه زير پايش گذارده تبرك جويد.

إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ[بقره/158].

سعي صفا و مروه حفظ تلاش هاجر است.[بخاري كتاب الانبياء، ص 158].

3- رمي جمره: به گفته احمد در مسند، ج 1، ص 306 يادگار پرتاب سنگ ابراهيم به ابليس است.

4- ذبح حجاج در منا يادگار ماجراي ابراهيم است كه در سوره صافات 101ـ 107 آمده است:

فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَري فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَري قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُومَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِينَ فَلَمّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّويا إِنّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ[صافات/107-101].

5- غروب روز نهم ذي الحجة خداوند از خلاف حضرت آدم در عرفات گذشت.

6- شب تاصبح حضرت آدم در بيابان مشعر مشغول ذكر خدا بود.

7- روز دهم به خاطر قبول توبه‏اش، روز را عيد گرفت.

اين خط عملي از او به ابراهيم و به محمد و به ما رسيد، پس كل مراسم حج حفظ يادگار اولياي خداست نه شرك.

8- زمان‏هاي مباركه هم داريم:لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ[دخان/3].

فِي أَيّامٍ نَحِساتٍ[فصلت/16].

فِي يَوْمِ نَحْسٍ[قمر/19].

اولا: بخاري، باب فضايل علي (ع)مي گويد: حين اعطاه النبي الراية يوم خيبر و قال: يا رسول الله! علي ماذا اقاتل الناس؟ قال (ص): حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله فاذا فعلو ذلك فقد منعوا منك دمائهم.[بخاري ج1،ص10 و صحيح مسلم، ج7،ص17].

ثانيا: بر فرض نظريه وهابيت با ديگران تفاوت دارد، هجوم و قتل چرا؟فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَ الرَّسُولِ[نساء/159]. در غير اين صورت، تفرقه است:

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ[انعام/159].

و في البخاري بطرق عديده عن النبي (ص) في حجة الوداع:

ُاُنْظُرُوا لا ترجعوا بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض.

قال في حجة الوداع لاصحابه: "ألا إن دماءكم و أموالكم و أعراضكم عليكم حرام".

أَغْناهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ[توبه/74].

آتاهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ[توبه/59].

سَيُوتِينَا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ[توبه/59].

وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ[اعراف/157].

به علاوه به مومنين رحمت دارد:

حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُومِنِينَ رَوفٌ رَحِيمٌ[توبه/128].

آري، حساب توسل به چيزي كه:لا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً(دعاي قنوت نماز استسقاء).وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ[فاطر/13].

با توسل به كساني كه با اذن خداوند مي‏گويند:أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ[آل عمران/49].وَ أُبْرِئُ الاكْمَهَ وَ الابْرَصَ[آل عمران/49].وَ أُحْيِ الْمَوْتي[آل عمران/49].اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ[بقره/60].ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً[بقره/260].

 

به هر حال انبيا از طرف خداوند قدرت دارند و مرگ و حيات فرقي ندارد، زيرا مرگ تغيير حيات مادي به حيات برزخي است و در زشت بودن شرك فرقي ميان توسل به زنده يا مرده نيست.

غزالي از رهبران شافعيه در احياءالعلوم مي‏گويد:

اينكه مي گويند: مرگ عدم است تفكر ملحدان است، بلكه مرگ ابتداي بيداري است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا[مجموعة ورام، ج1، ص150].

النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا[غافر/46].

مربوط به حيات برزخي است، زيرا در قيامت عرضه صبح و شام نيست، دخول ابدي است.

در بخاري گفتگوي رسول اكرم(ص)با كشته‏هاي بدر نقل شده است.

اگر مرگ عدم است، خداوند به چه كسي خطاب مي‏كند:

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ[فجر/27].

اگر مرگ عدم است،رَبِّ ارْجِعُونِ[مومنون/99]. يعني چه؟

رواياتي داريم كه مرده صداي پاي زنده‏ها را مي‏شنود. شب معراج، رسول اكرم با انبيا ملاقات و گفتگو داشته است. حضرت فرموده:بر من زياد صلوات بفرستيد كه سلام شما به من مي‏رسد.

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً[آل عمران/169].

قال(ص):علمي بعد مماتي كعلمي في حياتي

امام صادق(ع)فرمودند: "در زمين سه سنگر مقدس است: كعبه، قرآن، عترت و بني اميه عترت را شهيد و قرآن را تير باران و كعبه را از بالاي كوه ابوقيس با منجنيق تخريب كردند"

به ما سفارش شده كه شمشير جلو نماز گزار نباشد.

قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع):لا يَجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُصَلِّيَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ سَيْفٌ لانَّ الْقِبْلَةَ أَمْنٌ[من لا يحضره الفقيه، ج1، ص250].

همين كه لشگر يزيد كعبه را خراب مي‏كردند. فقيه مكه (عبيد بن قتاده) فرياد مي زد اين خانه در جاهليت هم محترم بوه است و يزيديان مي‏گفتند: اطاعت خليفه از حرمت كعبه لازم‏تر است، ولي امام حسين(ع)به احترام كعبه و جلوگيري از خون ريزي در كعبه خارج شد.[سروش مقدس، ج1، ص177].

متوكل كه نبود در كربلا تا در قتل شريك شود جبران عقب ماندگي را در خراب كردن قبر امام حسين(ع)انجام داد و آل سعود هم كه در ايران نبود كه شاه گونه و صدام گونه مردم مظلوم را بكشد، عقب ماندگي خود و خدمت خود به امريكا را در مكه انجام داد.

پيامبر اكرم هنگام وفات به مسجد رفت و اولين كلامش ياد شهداي احد بود كه آنها زنده‏اند و بدين وسيله مقامشان را گرامي داشت.[سروش مقدس، ج1، ص89].

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ:" سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ "(بقره/57) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يُظْلَمَ وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلايَتَنَا وَلايَتَهُ حَيْثُ يَقُولُ "إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا "(مائده/55)يَعْنِي الائِمَّةَ مِنَّا ثُمَّ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَر:َ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ"[كافي، ج1، ص146].

با حديثان الله لعن زوارات القبورچه مي‏كنيد؟

پاسخ: صيغه مبالغه نسبت به زناني بود كه دائما سر قبر مرده خود و شهدا بودند.و نظام خانواده‏ها گسسته مي‏شد وگرنه اصل زيارت بلامانع است.

عايشه:علمنا الله كيف نزور البقيع

سوگند به غير خدا جايز است، زيرالَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ[حجر/72].

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها[شمس/1].

رواياتي كه نهي از سوگند به پدران شده در كنار پدران طاغوت آمده:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):لا تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ وَ لا بِالطَّوَاغِيتِ[عوالي اللئالي، ج1، ص445].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):لا تحلفوا بآبائكم و لا بالانداد[عوالي اللئالي، ج3، ص444].

كه مراد پدران منحرف است.

آيا نذر براي امام حسين شرك است؟

إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي[آل عمران/35].

بايد نذرمخصوص خدا باشد.

پاسخ: حرف لام گاهي براي هدف استنَذَرْتُ لَكَو گاهي براي مصرف است:إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ[توبه/60