آيات بسيارى در فضايل و مناقب امير مؤمنان على عليه السلام نازل شده است كه به برخى از آن ها اشاره مى نماييم:

1 . على و آيه ولايت.

خداوند متعال مى فرمايد:

(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ);1

ولى و صاحب اختيار شما تنها خدا، پيامبر او و كسانى هستند كه ايمان آورده اند; همان كسانى كه نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

بنابر ديدگاه عالمان اهل سنّت اين آيه شريفه درباره امير مؤمنان على عليه السلام نازل شده است.2 اما ابن تيميّه در ذيل اين آيه مى گويد:

برخى از دروغ گويان حديثى دروغين جعل كرده و گفته اند: اين آيه در مورد على در آن هنگام كه انگشترش را در نماز به فقير بخشيد، نازل شده است. اين مطلب به اتفاق دانشمندان

حديث دروغ است و دروغ بودن آن از راه هاى گوناگونى آشكار است.3

جالب است بدانيم كه اين حديثى را كه ابن تيميّه تكذيب كرده محدثان زير از ابن عباس نقل كرده اند:

عبدالرزاق، عبد بن حميد، ابن جرير طبرى، ابوالشيخ، ابن مردويه.

عدّه ديگرى كه اين حديث را از مسلمة بن كُهَيْل نقل كرده اند، عبارتند از: ابن ابى حاتِم، ابو الشيخ و ابن عساكر.

از راويان ديگر اين حديث مى توان افراد ذيل را نام برد:

طبرانى، ثعلبى، واحدى، خطيب بغدادى، ابن جوزى، محب طبرى، هيثمى و متّقى هندى.

از طرفى اين حديث در تفسيرهاى: فخر رازى، بَغَوى، نَسَفى، قُرْطُبى، بيضاوى، ابوالسعود عمادى و شوكانى نيز آمده است.

آلوسى حنفى در تفسير آيه مى گويد:

اكثر محدّثان بر آنند كه اين آيه درباره على كرم اللّه وجهه نازل شده است.

او مى افزايد: حسّان در اين باره اشعارى را سروده است. آن گاه آن شعرها را ذكر مى كند.4

2 . على و انفاق در راه خدا.

آيه ديگرى كه درباره حضرت امير مؤمنان على عليه السلام نازل شده اين آيه است كه مى فرمايد:

(الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً);5

كسانى كه اموالشان را شب و روز، مخفى و آشكار در راه خدا انفاق مى كنند.

به اعتراف دانشمندان اهل سنّت اين آيه درباره امير مؤمنان على عليه السلام نازل شده است، اما ابن تيميّه مى گويد:

نازل شدن اين آيه در مورد على ثابت نشده و دروغ است.6

اين مطلب ابن تيميّه در صورتى است كه افراد ذيل نازل شدن اين آيه را در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام مى دانند; افرادى هم چون:

عبدالرزاق بن همّام صنعانى، عبد بن حُميد، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتِم، طبرانى، ابن عساكر، واحدى، ابونعيم اصفهانى، فخر رازى، زمخشرى، محب الدين طبرى، ابن اثير، سيوطى و ابن حجر مكى.

با وجود اين تعداد از مفسّران، ابن تيميّه مى گويد: اين مطلب دروغ بوده و ثابت نشده است و چنين تفسيرهاى باطلى را بسيارى از نادانان گفته اند(!!)

3 . هدايت گر اُمّت.

آيه ديگرى نيز درباره امير مؤمنان على عليه السلام نازل شده است، آن جا كه خداوند متعال مى فرمايد:

(إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْم هاد);7

(اى پيامبر!) تو فقط بيم دهنده هستى و براى هر گروهى هدايت گرى خواهد بود.

ابن تيميّه با گستاخى چنين مى نويسد:

بنا به اتفاق دانشمندان حديث، نزول اين آيه در مورد على دروغ و جعلى است.8

با اين كه برخى از عالمان و انديشمندان اهل سنّت، نزول اين آيه را در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام مى دانند. اين عالمان عبارتند از:

عبداللّه بن احمد بن حنبل، طبرى، حاكم نيشابورى، ابن ابى حاتِم، ضياء مَقْدِسى، طبرانى، ابن مردويه، ابونعيم اصفهانى، ابن عساكر، ابن نجار، ديلمى، هيثمى، سيوطى و متّقى هندى.

حاكم نيشابورى بعد از نقل اين حديث مى گويد: سند اين حديث صحيح است.

هيثمى پس از نقل اين حديث در مجمع الزوائد مى گويد: تمامى رجال اين سند از افراد مورد وثوق و اطمينان هستند.

ضياء مَقْدِسى نيز اين حديث را در كتاب المختاره آورده است; همان كتابى كه ملتزم به آوردن احاديث صحيح شده است.9


1 . سوره مائده: آيه 55.
2 . براى آگاهى بيشتر رك: نگاهى به آيه ولايت از همين نگارنده.
3 . منهاج السنّه: 2 / 30.
4 . روح المعانى: 3 / 334.
5 . سوره بقره: آيه 274.
6 . منهاج السنّه: 7 / 228.
7 . سوره رعد: آيه 7.
8 . منهاج السنّه: 7 / 139.
9 . ر.ك: المستدرك على الصحيحين: 3 / 129، مجمع الزوائد: 7 / 4، تفسير طبرى، الدر المنثور در ذيل آيه و ديگر كتاب ها.

 

 

همگامى على با حق

پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در حديثى مى فرمايد:

عليّ مع الحقّ والحقّ مع علي;

على با حقّ است و حقّ با على.

ابن تيميّه مى گويد:

اين سخن از بزرگ ترين دروغ ها و نادانى هاست، زيرا كه هيچ كس اين حديث را از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل نكرده است; نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف(!) پس چگونه بعضى مى گويند: تمامى محدثان آن را نقل كرده اند؟ آيا دروغ گوتر از كسى كه بگويد: صحابه و علما، حديثى را نقل كرده اند، در حالى كه هيچ كدام از آنان اين حديث را نقل نكرده اند، وجود دارد؟ بلكه اين، آشكارترين دروغ است.1

در صورتى كه اصحاب پيامبر صلى اللّه عليه وآله اين حديث را نقل كرده و بزرگان اهل سنّت در كتاب هاى خود آورده اند، از جمله:

1 . امير مؤمنان على عليه السلام.

اين حديث را تِرمذى در سنن و حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين نقل كرده اند.2

2 . جناب اُمّ سَلَمه همسر گرامى پيامبر صلى اللّه عليه وآله.

اين حديث را طبرانى، ابوبُشر دولابى، خطيب بغدادى و ابن عساكر نقل كرده اند.3

3 . سعد بن ابى وَقّاص.

اين حديث را بزّار نقل كرده و هيثمى پس از نقل آن گويد: يكى از راويان آن، سعد بن شعيب است. من او را نمى شناسم; اما ديگر افراد اين سند مورد اطمينان هستند.4

4 . ابو سعيد خُدرى.

اين حديث را حافظ ابويعلى نقل كرده است. هيثمى پس از نقل آن در مجمع الزوائد مى گويد: اين حديث را ابويعلى نقل كرده و همه راويان آن ثقه و مورد اطمينان هستند.5

5 . عايشه.

ابن قُتَيْبَه دينورى در الامامة والسياسه به نقل اين حديث از وى پرداخته است.6

6 . كعب بن عجره.

وى كه از اصحاب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله مى باشد اين حديث را نقل كرده است; آن سان كه طبرانى در المعجم الكبير آن را نقل كرده است.

متّقى هندى در كنز العمال گويد: هر گاه بين مردم تفرقه و اختلاف شد، على و يارانش بر حقّ هستند.7

اينان برخى از صحابه و بزرگان علما و محدّثان هستند كه اين حديث را نقل كرده اند. در اين ميان روايت هايى با سند از صحابه نقل شده كه برخى از آن ها صحيح است; پس چگونه ابن تيميّه به خود جرأت داده و مى گويد: اين حديث را كسى از پيامبر نقل نكرده; نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف؟!



1 . منهاج السنّه: 4 / 238.
2 . ر.ك: سنن ترمذى: 5 / 297، المستدرك على الصحيحين: 3 / 119 ـ 125.
3 . مجمع الزوائد: 7 / 235، 9 / 134، تاريخ بغداد: 14 / 322، ترجمه اميرالمؤمنين عليه السلام تاريخ مدينة دمشق: 20 / 261، 42 / 419 و 449.
4 . مجمع الزوائد: 7 / 235 و 236.
5 . همان: 7 / 234 و 335.
6 . الامامة والسياسه: 1 / 98.
7 . كنز العمّال: 11 / 621.


 

 

 

 

على برادر پيامبر


راويان بسيارى نقل كرده اند كه در روز مؤاخات و برادرى، پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله، امير مؤمنان على عليه السلام را برادر خود قرار دادند.

ابن تيميّه در اين زمينه مى نويسد:

امّا حديث برادرى پيامبر با على دروغ و باطل است... پيامبر، نه على و نه هيچ كس ديگر را برادر قرار نداد و حديث برادريش با على و نيز برادرى ابوبكر با عمر از دروغ هاى مسلّم است... پيامبر هيچ گاه على و غير او را برادر خود قرار نداد و هر چه در اين خصوص وارد شده بدون ترديد دروغ است.

تمامى احاديثى كه در برادرى مهاجران و انصار با يك ديگر وارد شده، دروغ است و هيچ گاه پيامبر، على را برادر خود قرار نداده است... همه احاديث برادرى پيامبر با على، جعلى و دروغ است.

آن چه گذشت عبارت هايى است كه ابن تيميّه در جاهاى متعددى از منهاج السنّه آورده و حديث مؤاخات را تكذيب كرده است.1

در حالى كه حديث برادرى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله با امير مؤمنان على عليه السلام در كتاب هاى سنن تِرمذى، الطبقات الكبرى، المستدرك على الصحيحين، مصابيح السنّة، الإستيعاب، البداية والنهايه، الرياض النضره، مشكاة المصابيح، الصواعق المحرقه و تاريخ الخلفاء آمده است.2

از طرفى، برخى از صحابه نيز اين حديث را نقل كرده اند كه عبارتند از:


امير مؤمنان على عليه السلام، عبداللّه بن عباس، ابوذر، جابر، عمر بن خطّاب، انس بن مالك، عبداللّه بن عمر، زيد بن ارقم و... .

نكته قابل توجه اين كه بسيارى از بزرگان اهل سنّت در اين باره به ابن تيميّه اعتراض كرده اند.

حافظ ابن حجر، پس از آن كه اين حديث را از واقدى، ابن سعد، ابن اسحاق، ابن عبدالبرّ، سهيلى، ابن كثير و ديگران نقل مى كند مى گويد:

ابن تيميّه در كتابى كه در ردّ ابن مطهر رافضى (علامه حلى) نوشته است (يعنى منهاج السنّه) جريان برادرى بين مهاجران; به خصوص برادرى پيامبر با على را انكار كرده است. او مى گويد: چون قرار دادن برادرى با يك ديگر براى اين است كه انسان ها با يك ديگر مدارا كنند و دل ها به هم نزديك شوند; بنابراين معنا ندارد كه پيامبر با كسى برادر شود، يا يكى از مهاجران با ديگرى برادر گردد.

ابن تيميّه نصّ و تصريح پيامبر را با قياس ردّ كرده و از حكمت برادرى غافل شده است.

حافظ ابن حجر گويد:


اين حديث را ضياء مَقْدِسى ـ در آن چه كه از احاديث المعجم الكبير طبرانى انتخاب كرده ـ آورده است و ابن تيميّه تصريح كرده است كه احاديث اين كتاب، صحيح تر و قوى تر از احاديث المستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى است.3

زرقانى مالكى در شرح المواهب اللدّنيّه، هنگامى كه سخن از برادرى بين صحابه به ميان مى آيد مى گويد:

همان طور كه ابن عبدالبرّ و ديگران معتقدند اين عهد برادرى دو بار انجام شده است (از جمله يك بار در مكه پيش از آن كه پيامبر به مدينه مهاجرت كنند) در آن جا پيامبر مهاجران را با يك ديگر برادر قرار داد تا در غم و سرور يك ديگر شريك و در راه حقّ، استوار باشند. در آن واقعه ابوبكر را برادر عمر قرار داد و همين طور ميان هر دو نفر برادرى ايجاد كرد تا اين كه على باقى ماند و او گفت: اى رسول خدا! ميان تمام اصحابت برادرى ايجاد كردى; چه كسى برادر من است؟

پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود:


أنا أخوك;

من برادر تو هستم.

احاديث بى شمارى درباره برادرى پيامبر با على وارد شده است. تِرمذى پس از نقل آن مى گويد: اين حديث «حديثِ حسن» است.4

هم چنين اين حديث را حاكم نيشابورى آورده و به صحت آن حكم كرده است. از پسر عمر نقل شده است كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله به على عليه السلام فرمود:


أما ترضى أن أكون أخاك!

آيا خشنود نمى شوى كه من برادر تو باشم؟

او گفت: چرا.

پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود:


أنت أخي في الدنيا والآخرة;

تو برادر من در دنيا و آخرت هستى.

زرقانى مى افزايد:

ابن تيميّه، برادرى بين مهاجران را انكار كرده و مى گويد كه ميان پيامبر و على هيچ عهد برادرى رخ نداده است. او گمان مى كند كه اين حديث از احاديث دروغ است; اما حافظ ابن حجر عسقلانى سخن ابن تيميّه را رد كرده و گفته است كه به قياس اين حديث را نپذيرفته است.5



1 . ر.ك منهاج السنّه: 4 / 32 و 5 / 71 و 7 / 117، 279.
2 . سنن ترمذى: 5 / 595، الطبقات الكبرى: 2 / 60، المستدرك على الصحيحين: 3 / 16، مصابيح السنة: 40 / 173، الاستيعاب: 3 / 1089، البداية والنهايه: 7 / 371، الرياض النضره: 3 / 111، مشكاة المصابيح: 3 / 356، الصواعق المحرقه: 122، تاريخ الخلفاء: 159، مناقب الصحابه (احمد بن حنبل): ح 141، تاريخ مدينة دمشق (شرح حال اميرالمؤمنين عليه السلام): (شماره 148)، كنز العمّال: 13 / 106.
در كتاب هاى سيره و تاريخ نيز اين حديث را نقل كرده اند، از جمله: در سيره ابن هِشام: 2 / 109، عيون الاثر، ابن سيّد الناس: 1 / 264، سيره حلبى: 2 / 23 و السيرة الدحلانيّة: 1 / 322.
3 . فتح البارى فى شرح صحيح البخاري: 7 / 217.
4 . حديثِ حسن به اصطلاح اهل تسنّن، خبر مسندى است كه راويان آن، نزديك به درجه وثاقت باشند.
5 . شرح المواهب اللدّنيّه: 1 / 273.