مذهب اسماعيليه
اسماعيل بن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام
مقدمه
اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام كه مورد علاقه بسيار پدر بزرگوارش بود، بدرود حيات گفت . به هنگام تشييع جنازه اسماعيل به سوى قبرستان بقيع در مدينه ، امام صادق ((عليه السلام )) چند مرتبه دستور داد تا جنازه او را بر زمين نهادند و خضرتش كفن از چهره فرزند دلبند مى گشود و با وى وداع مى كرد. اين شدت علاقه شايعاتى را دامن زد.
پس از امام صادق عليه السلام ، پيروان حضرتش به شش گروه تقسيم شدند كه يكى از گروه ها معتقد به امامت اسماعيل بود و پس از اسماعيل در فرزندش محمد متوقف شدند. برخى از اين گروه منكر مرگ اسماعيل شدند و گفتند كه مرگ او ساختگى بوده تا از خطر دشمنان در امان باشيد.
فرقه اسماعليه بر اين باورند كه پس از مرگ اسماعيل ، فرزند محمد بن اسماعيل امام است .
آنان مدعى بودند كه امام صادق عليه السلام در دوران حيات خود بر امامت اسماعيل تصريح كرده است . و از طرفى امامت در هفت ختم مى شود. امام هفتمين از ديده ها پنهان است و اسماعيل از ديده ها شده و امامت براى هميشه در فرزندان اسماعيل باقى است در عين حال اسماعيليه نتوانستند سندى دال بر تصريح امام صادق عليه السلام به امامت اسماعيل ارائه كنند. و از طرفى در منابع شيعه و سنى نيز به چنين تصريحى يا نصى اشاره نشده است . و نيز ادعاى آنان مبنى بر ختم امامت در عدد هفت ، بى اعتبار و دروغ بود، چرا كه در كليه منابع عامه و خاصه تصريح بر ختم امامت در عدد دوازده شده و اسامى يكايك امامان از زبان پيامبر اسلام مشخص و معين گرديه است .
بهر حال فرقه اسماعيليه در تاريخ اسلام نقش مهمى داشته است گويند: اينان عقايد نو افلاطونى را با مذهب خود در آميختند و به تفسير و تاويل آيات و عقايد اسلامى پرداختند.
اين فرقه دولت فاطميان را در مصر پى ريختند و اساس مذهب خود را بر مدار احكام ائمه هفتگانه قرار دادند:
هفت روز هفته ، كواكب سيعه ، و... ولى بقيه مدار احكام ائمه را بر دوازده مى شمرند. اين گروه را اسماعيليه خالص گويند. اسماعيليه را اسامى مختلفى است باطنيه ، تعليميه ، بيعيه ، ملاحده ، حشيشيه ، قرامطه .
اسماعيل بن جعفر در سال 143 هجرى ، پنج سال قبل از شهادت امام صادق عليه السلام در گذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.
مذهب ، عقايد؛
فرقه اسماعيليه بر اين باورند كه همانگونه كه در عالم جسمانى ظاهر و باطنى وجود دارد، در عالم دين هم ظاهر و باطن هست . منظور شارع اسلام از احكام ، باطن آنهاست نه ظاهرشان . زيرا بواطن امور بالاتر از ظواهر آنهاست عمل به ظواهر عمل ستوران است و هر كس باطن گفتار پروردگار و شريعت پيامبر را نداند، از دين چيزى نمى داند.
اسماعيليان به تفسير و تاويل آيات قرآن مى پرداختند. براى كشف معانى باطنى قرآن از حروف و معانى رمزى استفاده مى كردند. آنان معتقد بودند كه هدف از نمازهاى پنجگانه آن نيست كه ظاهر بينان انجام مى دند. نماز صبح دليل است بر عقل كل و نور سپيده دم كه بيانگر خلقت آدم ابوالبشر، نمازهاى چهار ركعتى اشاره است به اصل دين كه چهار اصل است : دو اصل روحانى و دو اصل جسمانى ، مثل عقل اول و نفس اول و دو جسمانى مثل ناطق ( پيامبر) و اساس (وحى )
اسماعيليان معتقد بودند كه مردم بر مكنونات و مكتوبات معانى دست رسى ندارند و از نظر دانش بر بواطن داراى درجات مختلفى مى باشند. خداوند مى فرمايد: (( و رفعنا بعضهم فوق بعض ، )) يعنى : ما مردم را از نظر عنوان و مقام درجه درجه قرار داريم اسماعيليان از اين آيه ، مراتب سير و سلوك انسانى را استفاده كردند و خود را اهل ترتيب خواندند.
آنان مراتب سير و سلوك را بر هفت خوان قرار دادند:
1 - مستجيب ، 2 - ماءذون ، 3 - داعى ، 4 - حجت ، 5 - امام ، 6 - اسامى ، 7 - ناطق .
اين مراتب و اصطلاحات در نزد فرقه هاى اين مذهب مختلف است . مرتبه ((داعى )) از سه مرتبه برخوردار است : 1 - داعى بلاغ ، 2داعى مطلق ، 3 - داعى محدود.
لذا گاهى مراتب سير و سلوك اسماعيليه هفت ، نه و گاهى ده و بيشتر از آن مى شود.
حميد الدين كرمانى مى گويد: فرقه اسماعيليه براى دعوت مردم به كيش خود ده مرتبه در نظر دارند و آن مراتب را با عقول عشره فلسفه ارسطو و اجرام علوى آسمانى تطبيق داده اند:
عقل اول ؛ ناطق ، مبدع نخستين
عقل دوم ؛ اساس ، فلك اعلى
عقل سوم ، امم ، فلك زحل
عقل چهارم ؛ باب ، فلك مشترى
عقل پنجم ؛ حجت ، فلك مريخ
عقل ششم ؛ داعى بلاغ ، فلك شمس
عقل هفتم ؛ داعى مطلق ، فلك زهره
عقل هشتم ؛ داعى محدود، فلك عطارد
عقل نهم ؛ ماءذون مطلق ، فلك قمر
عقل دهم ؛ ماذون محدود، فلك قمر
فرقه هاى اسماعيليه ؛
1 - فرقه خطابيه ،
پيروان ابوالخطاب محمد بن ابى زينب . وى در آغاز از اصحاب امام باقر و امام صادق عليه السلام بود و بسبب سخنان غلوآميز، امام عليه السلام وى را لعن نمود و از وى بيزارى جست . ((نوبختى )) گويد: اينان ابتدا به مرگ اسماعيل گواهى دادند. ((ابوالخطاب )) و ياران او به گروه پيروان ((محمد بن اسماعيل )) پيوستند. و در زمان امام صادق عليه السلام قيام كردند و با عيسى بن موسى بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس كه حاكم كوفه بود، در گير شدند. گويا ابوالخطاب ادعاى نبوت كرده بود در اين درگيرى ياران ابوالخطاب كشته شدند و ابوالخطاب دستگير و گردن زده شد، اجساد آنان را سوختند و سرهايشان را نزد ((منصور)) به بغداد آويختند و چون ابوالخطاب كشته شد، گروهى ازپيروان او كه به امامت محمد بن اسماعيل معتقد بودند، بر عقيده خود استوار ماندند.
2 - فرقه مباركيه ؛
پيروان مبارك بودند كه به امامت ((محمد بن اسماعيل )) اعتقاد داشتند. گويا ((مبارك )) از موالى ((اسماعيل بن على بن عبدالله بن عباس )) بوده است . او در ابتدا از اصحاب و نزديكان امام صاد (عليه السلام ) بود. ((شيخ طوسى )) وى را از اصحاب ((امام صادق )) دانسته است .
3 - فرقه سمطيه ،
پيروان ((يحيى بن ابى سميطه )) مى باشند. آنان به امامت ((محمد بن جعفر صادق )) قائل بودند و ادعا داشتند كه امام صادق (عليه السلام ) فرموده است : نام امام شما پس از من همنام رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است . لذا معتقد به امامت ((محمد)) يكى از فرزندان ((امام صادق )) (عليه السلام ) شدند.
محمد ملقب به ديبا، مردى خوش چهره و شجاع بود و در زهد و تقوى زبان زد ديگران . او در سال 199 در مدينه قيام كرد. مردم مدينه با وى بيعت كردند. آنگاه به جانب مكه رفت و با گروهى از طالبين با هارون بن مسيب مصاف دارد و عده زيادى از سپاهيان هارون را به خاك و خون كشيد. ((هارون )) از حضرت رضا (عليه السلام ) خواست تا او را به صلح و متاركه جنگ بخواند (!!!) ولى محمد حاضر به صلح نشد. پس از درگيرى و اسارت گويا به توصيه امام رضا عليه السلام از زندان آزاد گرديد و در خراسان مقيم شد. در همان ديار بزيست تا كه درگذشت . برخى اين مطلب را ضعيف مى دانند.
4 - فرقه ناصريه ،
پيروان ناصر خسرو (: حميد الدين ناصر بن خسرو) شاعر معروف ، بودند. وى در ماورا النهر و خراسان و طبرستان به مذهب اسماعيليه دعوت مى كرد.
ناصر خسرو شاعر و حكيم ايرانى مهم تر و معروف تر از آن است كه در اين چند سطر خلاصه شود. او يك شيعى اسماعيلى خالص و وارسته و بسيار مؤ من به اصول اخلاقى انسانى و عدالت اجتماعى و در رنج از جور و جهل حاكم بر مردم بود براستى وجود چنين رادمردانى در مذهب اسماعيليه آن مذهب را از برچسب هاى فقها و علما سنى و همدستان شيعى شان پاك مى كند.
ناصر خسرو قباديانى (480 - 394 ق ) ملقب به حجت خراسانى ، در شهر بلخ متولد شد. تحت تاءثير آراء فلسفى فارابى ء ابن سينا قرار گرفت و اندكى بعد در پى عدالت و ستيز با جور و جهل به مذهب اسماعيليه روى آورد. راهى مصر شد و به ديدار امام اسماعيلى المستنصر بالله (در سال 439 ق ) شتافت .
اين سفر هفت سال طول كشيد. وى سه سال در مصر در خدمت المستنصر بالله بود.
در سال 442 ق ) به خراسان آمد و در آنجا به حجت خراسانى شهرت يافت و به دعوت مردم پرداخت . دولت سنى سلجوقى را خوش نيامد و در پى قتل او بر آمدند.
ناصر خسرو متوارى شد و مدت 20 سال در كوه يمنگان : سمنگان پنهان بود و با اب و علف مى زيست .
ناصر خسرو هفتاد الى هشتاد سال زيست . تاريخ در گذشت او را سال 464، 465 و 470 هجرى نوشته اند. او داراى آثار ادبى ، اخلاقى مشهورى است كه در آنها عقل و علم و ادب و مذهب در آميخته و با اخلاص و ايمان خالص وى جان مايه هائى روح بخش ساخته است .
5 - فرقه صباحيه ؛
پيروان حسن صباح را گويند. حسن صباح چهره نسبتا افسانه اى تاريخ ايران و اسلام است . دشمنانش و دوستان نادانش خروارها تحريف بر او و مذهب و نهضت او پاشيده اند. منابع اوليه پيرامون حسن صباح را سنيان دولتى و متعصبى نوشته اند كه خود به تير و زخم شمشير فدائيان جان بر كف اسماعيلى هلاك شده اند. زادگاه و زيستگاه حسن صباح در پرده اى از ابهام قرار دارد. برخى او را ايرانى و قمى الاصل !! مى دانند و برخى عرب كوفى و يمنى الاصل ! بهر حال او از كودكى تا جوانى در جستجوى دانش بود.
گويند تا هفده سالگى در جستجوى دانش مورد علاقه اش بوده است . ذهنى نقاد داشت و خردى فعال ، ااز همين روى مدير هيچ قبابدوشى نشد و بر آستان هيچ خرقه پوشى سر ننهاد. هر چند كه خاستگاه حسن را خانواده اى به غايت مذهبى و شيعى نوشته اند، اما هر چه بود، حسن به گونه اى ديگر مى انديشيده است . گرايش او به مذهب اسماعيلى معرف نبوغ فكرى - سياسى او است . مذهب اسماعيليه در آن روزگار مذهب عصيان و قيام عليه وضع موجود و پايگاه انديشمندان و روشنفكران بود. اين مذهب كه حامى و پشتيبانى چون فاطميان مصر داشت ، خلافت عباسى و سلطنت هاى غزنوى و سلجوقى را بسيار ناپسند مى دانست و بشدت تهديد مى كرد. تشكيلات سازمان يافته و كادرهاى مجرب تبليغى - نظامى اين مذهب ، مو بر اندام رژيم عباسى و متحدان ترك و تاتار آن راست مى كرد.
اين تبليغات حساب شده كه سراسر قلمرو خلافت عباسى را در برگرفته بود، قبل از دوره حسن صباح توسط داعى بزرگ اسماعيليان در عراق و ايران ، عبدالملك عطاش كه مردى دانشمند بود، رهبرى مى شد، شگفت آنكه : ((عطاش )) و انمود مى كرد كه شيعه دوازده امامى است ! تا در امان باشد. اسناد تاريخى قرن چهارم و پنجم و ششم هجرى نشان مى دهند كه در اين مقطع تاريخى فقهاء دولتى سنى و علماء و فقهاء اماميه در سركوب و قتل عام فدائيان اسماعيلى همدست بوده اند و براى خليفه عباسى و سلطان سلجوقى در اين قتل عام هاى گسترده دعا مى كرده اند.(209)
عطاش در قالب علما اماميه كه آزادى عمل داشتند و خليفه و سلطان كارى به كارشان نداشت ، به فعاليت مشغول بود. گويند وى در سال 464 هجرى حسن صباح را در رى ديده و او را براى جانشينى خود در نظر گرفته بود. گويند عطاش او را به مصر فرستاد. پس از در گذشت عطاش فرزندش احمد جاى پدر را گرفت (495 - 437 ق گويا حسن صباح و احمد بن عطاش بت يكديگر همكارى داشته اند. اين همكارى در شاه دژ اصفهان (يكى از پايگاههاى اسماعيليان ) بوده است .
حسن صباح در سال 469 ه به مصر رفت در سال 471 ه به قاهره رسيد و با المسستنصر بالله ملاقات كرد و اقامت او در مصر آغاز شد.
در سال 483 ه به اصفهان رفت و تبليغاتى را در سراسر ايران روز آغاز كرد.
حسن صباح يك داعى اسماعيلى است و يك فرمانده نظامى و عملياتى . تعاليم اسماعيليه آنچنان شگفت و كار ساز بود كه ايمان و جهاد و استراتژى و تاكتيك توام آموخته مى شد. يك مؤ من اسماعيلى ، يك فدائى (: چريك ) نيز بود. رژيم خشن و بيگانه و ستمگر سلجوقيان و همدست جبار آن خلافت عباسى جان مردم را به لب رسانده بودند. حسن صباح بنيانگذار بزرگ ترين و تشكيلاتى ترين نهضت موفق تاريخ ايران و اسلام دعوت سياسى حسن صباح در ايران به نفع سلسله نزاريه مصر بود.
حسن صباح مدتها به شناسائى مناطق استراتژيك ايران كه آسيب ناپذير باشد، پرداخت . قلاع اسماعيليان مبين اين واقعيت است حسن در مناطق مورد نظر مريدانى از جان گذشته يافت .
((دژ الموت )) در تاريخ رزم و نبرد اين ملت ، همواره غرور آفرين است . اين پايگاه مركزى و ستاد عالى عمليات فدائيان اسماعيلى بود دژ الموت به معناى آشيانه عقاب نامى هراس انگيز براى عباسيان و سلجوقيان و متحدان و مزدورانشان بود و دژهاى ديگرى در سراسر ايران همچنان فتح ناپذير مى نمود.
سرعت عمل و نيز دشنه و نيزه و شمشير فدائيان نيز هراس آلود بود.
گويند در سال 483 هجرى ، حسن صباح در قلعه الموت جاى گرفت و اين آغاز عمليات بود.
گويند كه حسن اين دژ را از حاكم آن ديار بخريد تا هر گونه شايعه و شبهه اى را بر طرف كرده باشد.
حين صباح در اين هنگام شصت سال داشت فدائيان اسماعيلى دژهاى ديگرى نيز در اختيار گرفتند. اين قلاع در شمال و جنوب ايران تا اقصاى خراسان و سطاى اصفهان قرار داشت . سلجوقيان در هراس از اين اقتدار نيروئى عظيم تجهيز كردند تا به كار حسن صباح پايان دهند، اما هرگز نتوانستند.
حسن صباح سى و پنج سال در دژ الموت بماند و در ششم ربيع الاول سال 518 هجرى در گذشت .
پس از در گذشت حسن صباح پيروان او با كيا بزرگ اميد بيعت كردند.
جانشينان حسين صباح هفت تن بودند كه تا سال 654 هجرى قدرت داشتند:
1 - حين صباح ، ملقب به شيخ الجبل و سيدنا، 35 سال حكومت .
2 - بزرگ اميد كيا، 24 سال حكومت / 532 - 518 ق
3 - محمد بن بزرگ كيا، 25 سال حكومت ؛ 557 - 532 ق
4 - حسن دوم ، 46 سال حكومت ؛ 561 - 557 ق
5 - محمد دوم ، 46 سال حكومت ؛ 607 - 561 ق
6 - حسن سوم ، 11 سال حكومت ؛ 618 - 607 ق
7 - محمد سوم ، 35 سال حكومت ؛ 653 - 618 ق
8 - خورشاه ، يك سال حكومت 654 - 653 ق
رشيد الدين سنان نيز همين آئين را در شام رواج داد. سنان نيز هويتى مجهول دارد. برخى وى را اهل روستاى سنان بين واسط و بصره مى دانند كه بيشتر مردمش شيعه بوده اند. گويند او به قلعه الموت پيوست و از شاگردان و فدائيان اسماعيلى گرديد. او از مريدان خاص حسن صباح بود و مبلغ مرام نزاريان در شام .
گويند حسن دوم او را به شام فرستاد تا مذهب اسماعيليه را تبليغ كند. سنان در شام مورد استقبال قرار گرفت و به اختلاف ميان اسماعيليان پايان دد. سنان قدرت فراوانى در شام بدست آورد. سنان كارهاى مهمى انجام داد. اكثر اوقات خود را صرف تعمير دژها نمود. او با نفوذ معنوى خود بر دلها حكومت مى كرد و گارد و نيروى ويژه اى نداشت و از هر گونه تشريفات گريزان بود. او مستقل از فرامين الموت عمل مى كرد و فرقه سنانيه را در شام نامگذارى كرد. (210)
6 - فرقه قرامطه ؛
بر اين فرقه در تاريخ اتهامات بسيارى وترد است ، تا آنجا كه از بد نام ترين فرقه هاى مذاهب اسلامى جلوه مى كند.
نوبختى مى گويد اين فرقه ، از فرقه مباركيه جدا شده است . وجه تسميه اين فرقه نيز مورد اختلاف بسيار مى باشد و هر كسى وجهى براى آن گفته است .
گويند پيشواى اين فرقه فردى به نام ((قرمطويه )) از اهالى سواد عراق بوده است
در مامت عقايدى شبيه ديگر فرقه هاى اسماعيلى دارند
امامت را در عدد هفت تمام شده مى دانند، با اين اختلاف كه مى گويند: پس از معرفى على در غدير خم ، رسالت و نبوت از محمد خارج شد و در على جاى گرفت و اين جريان همچنان ادامه يافت امامت از جعفر بن محمد الصادق به فرزندش اسماعيل و بعد به محمد بن اسماعيل منتقل شد و محمد بن اسماعيل نمرده و زنده است ، او قائم و مهدى مى باشد. قائم كسى است كه به رسالت مبعوث باشد و دينى جديد آورد و دين محمد صلى الله عليه و آله را از ميان بر دارد و احكام اسلام را نسخ كند. و نيز گويند كه محمد بن اسماعيل از پيامبران اولوالعزم است پيامبران اولوالعزم عبارتند از: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى ، محمد على و مجمد بن اسماعيل . پيشوايان اين فرقه هفت نفراند. امامان نيز هفت امام اند و محمد بن اسماعيل قلب اين امامان مى باشد
محققان فرقه قرامطه را منسوب به مردى به نام حمدان قرمط مى دانند. در اواخر قرن سوم هجرى طرفداران حمدان در بحرين دولتى تشكيل دادند كه مركز آن الاحسا بود. قرامطه در بين النرين و خوزستان و يمن و سوريه فعال بودند قرمطيان بحرين بيشتر از اعراب بدوى بودند كه براى رژيم عباسيان خطر بزرگى بشمار مى رفتند. رهبران قرامطه اكثرا ايرانى بودند. در سال 288 ق سپاهيان خليفه را در خارج بصره بكلى نابود كردند.
يكى دو سال بعد از اين واقعه صاحب الناقه و پس از وى برادرش صاحب الشامه يا صاحب الخال قلمرو سوريه را تا دروازهاى دمشق غارت كردند. خلاصه آنكه به اين فرقه كه هيچ منبع مستقل و بى طرفى پيرامون حقيقت آن وجود ندارد، اتهامات م جنايات بسيارى نسبت مى دهند. آنچه مسلم است ، قرمطه در ستيز با خلافت عباسى و متحدان آن سازش ناپذير مى نمودند به نظر مى رسد مخدوش كردن چهره و تحريف حقايق مربوط به اين فرقه ، تلاش معمول و سنت ديرينه مورخان و متكلمان دولتى وابسته به عباسيان باشد
تناقض ها و تعارض هاى خبرى موجود در منابع دولتى اين واقعيت را تاييد مى كند. اتهامات اخلاقى و تحريف عقايد و غارت و چپاول منسوب به آنان ، ترفند شناخته شده اى است كه به كليه فرقه ها و جناحهاى مخالف خلافت عباسى نسبت داده مى شده است .
دو فرقه ديگر اسماعيليه
7 - فرقه مستعلويه ؛
به اين فرقه ((بهره )) نيز گفته مى شود. اين فرقه هم اكنون در هند زندگى مى كنند. اكثر ايشان هندى الاصل مى باشند كه با اراب يمنى مخلوط شده اند. وجه تسميه بهره اشاره به پيشه آنان كه تجارت بوده مى باشد بهره ها به دو گروه عمده تقسيم مى شوند كه گروه عمده آنان طبقه تاجر شيعى را تشكيل مى دهند. و گروه ديگر، روستائيان و كشاورزان مى باشند و از سنيان هستند. برخى خاندانهاى اسماعيلى بهره اى ادعا مى كنند كه از نسل پناهندگان عربستان به مصر هستند واقع مطلب اين است كه نياكان اكثر بهره اى هاى هند توسط مبلغين و داعيان اسماعيلى به اين مذهب گرويده اند. يكى از اين داعيان كه توسط فرقه امام مستعلى به هند فرستاده شد، عبدالله بوده كه در سال 400 هجرى در غرب هند اقامت گزيد و به ترويج اين مذهب پرداخت . پس از عبدالله داعى ديگرى به نام محمد على اين وظيفه را بر عهده گرفت . وى در سال 532 هجرى درگذشت رهبرى فرقه بهره ها تا سال 946 هجرى يوسف بن سليمان به هند مهاجرت كرد و در بمبئى اقامت نمود و حدود پنجاه سال بعد از مرگ داعى داود بن عجب شاه در سال 996 هجرى اين گروه انشعاب يافت و بهره اى هاى گجرات كه اكثريت را تشكيل مى دادند داود بن قطب شاه را جانشين داعى متوفى كردند.
اقليت بهره اى ها از سليمان كه مدعى جانشينى داود بن عجب شاه بود پيروى كردند.
سليمان در احمد آباد در گذشت پيروان سليمان را سلمانيه مى خوانند و پيروان داود را داوديه گويند زبان رسمى و مذهبى اين فرقه زبان گجراتى است اما فرقه سليمانيه به زبان اردو مى گويند و مى نويسند.
اكثريت همچنان با فرقه داوديه است در فرقه داوديه چند انشعاب روى داده است : فرقه يا بهره هاى علييه و بهره هاى ناگوشيه ((ناگوشيه )) تحت تاءثير عقايد هندويى قرار گرفته و خوردن گوشت را از گناهان مى شمارند.
فرقه جعفريه كه از نسل بهره داوديه هستند، به مذهب اهل سنت روى آوردند فرقه جعفريه منسوب به جعفر از مردم شيراز است كه در قرن 15 ميلادى مى زيسته است . بهره ها كتب مذهبى خود را مانند اسرار حفظ مى كنند.
كتب آنان به دو زبان عربى و گجراتى نوشته شده است
آمار بهره هاى مسلمان هند در سال 1901 ميلادى به يكصدو چهل و شش هزار و دويست و پنجاه نفر مى رسيد كه از اين عده 120 هزار نفر در بمبئى زندگى مى كنند. (211)
8 - فرقه آقاخانيه ؛
اين فرقه از اسماعيليان نزاريه است و منسوب به آقاخان محلاتى مى باشد سيد ابوالحسن خان اهل كهك قم از سادات اسماعيليه بشمار مى رفت و در دوره حكومت زنديه تا دوره آغا محمد خان قاجار، حكومت كرمان را داشت و خود را از اعقاب اسماعيل بن جعفر مى دانست پس از بركنارى از قدرت در محلات قم گوشه گيرى اختيار كرد. او پيروان فراوانى در هند و آسياى ميانهداشت كه نذور و هداياى آنان را دريافت مى كرد.
سيد ابو الحسن خان در سال 1207 هجرى قمرى در گذشت و پس وى پسرش شاه خليل الله به امامت برگزيده شد. فرقه آقاخانيه عنوان شاه را از مراشد صوفيه گرفته اند و يا چون خود را از تبار ركن الدين خور شاه آخرين حاكم اسماعيلى الموت مى دانند لقب شاه را بر خود نهاده اند. شاه خليل الله پس از اينكه به امامت دست يافت ، به يزد سفر كرد و پس از دو سال توقف در آن شهر در نزاعى ميان پيروان او وشيعيان اماميه به قتل رسيد. اين حادثه در سال 1232 قمرى اتفاق افتاد. فتحعلى شاه قاجار دستور داد تا عاملان قتل شاه خليل الله شناسائى و تنبيه شوند. شاه قاجار دخترش سر و جهان را به همسرى حسنعلى شاه فرزند خليل الله در آورد و حكومت قم و محلات را به وى واگذارد و او را به لقب آقا محمد خان مفتخر ساخت .
حسنعلى شاه در سال 1255 قمرى بر اثر تحريكات حاجى ميرزا آقاسى صدر اعظم محمد شاه ناچار شد كه از محلات به كرمان هجرت كند وقلعه معروف بم را تصرف كرد.
اندكى بعد فيروز (: نصرت الدوله ) برادر محمد شاه قاجار كه حكمران كرمان بود بر قلعه بم دست يافت و حسنعلى شاه را دوباره راهى محلات كرد حسنعلى شاه خانواده 9 اش را از بغداد به كربلا فرستاد و خودش با كسب اجازه از محمد شاه قاجار به بهانه سفر حج از راه كوير به طرف كرمان و از آنجا به لار و جيرفت وميناب رفت و به فراهم كردن سپاه و وسائل جنگ پرداخت
او پس از مدتى جنگ و گريز به قندهار گريخت
در آنجا مورد حمايت دولت بريتانياى قرار گرفت و از آنجا به همراه خانواده اش به سند رفت . اين مهاجرت در سال 1262 قمرى صورت گرفت آقا خان به بمبئى رفت وچون با اعتراض دولت ايران روبرو شد، به ايالت بنگال مسافت كرد.
در سال 1263 در كلكته ساكن شد و دوباره به بمبئى بازگشت وآن شهر را مركز آقاخان از اين تاريخ به بعد رسما رئيس اسماعيليه هند گرديد. آقا خان در سال 1298 ق در گذشت و در بمبئى به خاك سپرده شد. پس از او فرزندش آقا على شاه يا آقا خان دوم پيشواى اسماعيليه هند شد. آقا خان دوم تا سال 1302 قمرى زنده بود.
مدت امامت او بسيار كوتاه بود. جنازه او در نجف دفن شد. پس از او پسر هشت ساله اش محمد شاه يا آقا خان سوم به امامت رسيد او از هجدهم اوت 1885 تا سال 1957 رئيس فرقه اسماعيليه بود. محمد شاه از طرف دولت بريتانيا لقب سر را دريافت كرد. آقاخان سوم رهبر روحانى اسماعيليان نزارى هند و ايران و آسياى مركزى و يوريه و شرق آفريقا گرديد و غير از اين رئيس كنگره مسلمانان هند بود. او هفت سال در اين سمت ماند. در سال 1932 نماينده هند در كنفراس خلع سلاح و رئيس نمايندگان آن كشور در جامعه ملل گرديد. در سال 1937 به رياست جامعه ملل انتخاب شد در سال 1936 - 1937 كه پنجاهمين سال امامت او بود، اسماعيليان آسيا و آفريقا در بمبئى و نايروبى ، هموزن او طلاى ناب به وى هديه كردند. در سال 1946 هموزن او الماس دادند و در سال 1954 - 1955 هموزن او طلاى سفيد در قاهره به وى تقديم كردند. چنين اقداماتى جنبه تشريفاتى داشت و پس از انجام مراسم ، طلاها و الماس ها به صاحبان اصلى آن بر گردانده مى شد.
آقاخان سوم در سال 1327 شمسى از دولت ايران تقاضاى تابعيت كرد و شاه وقت ايران محمد رضا به او لقب حضرت والا داد.
آقاخان سوم در سال 1975 در سن 80 سالگى در گذشت و جنازه او در اسوان مصر دفن گرديد. پس از وى نوه اش پرنس كريم خان فرزند عليخان متولد 1315 شمسى در 21 سلگى بنا به وصيت جدش به امامت رسيد.
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.